قولنج قلم!

پست های وبلاگ قولنج قلم! از سایتهای وبلاگی با ذکر منبع به صورت خودکار بازنشر شده و در این صفحه نمایش داده شده است. در صورتیکه این اطلاعات دارای محتوای نامناسب بوده و یا دارای هر گونه تخلف میباشد بر روی گزینه ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید

نمیدونم چندمی!
ب دوباره ح.می.د شروع کرد که من به شما احساس عمیقی دارم و اینا!

نمیدونم واقعا نمیدونم. حالا قراره بیشتر صحبت کنیم که رابطه در چه حد و حدودی باشه و اینا!

+هفته قبل رفتم اصلاح یه ژل هم گرفتم در واقع ماسک انار! صورتم رو روشنتر میکنه.

هفت هزار.

+من ایده زیاد دارم ولی سرمایه نه! دوست داشتم میتونستم برم داخل بورس.

+همین الآن این پیام رو فرستاده!

✔ فقر کلمات در بیان احساسات یا آل ی تایمی :

 

⚡️کاش ما فقط نگران هم نبودیم ...⚡️

 

♦️پدرم دلواپس آینده برادرم است؛ اما حتی یک بار اتفاق نیفتاده که باهم به کافی شاپ بروند، در خیابان قدم بزنند و گاهی بلند بلند بخندند.

 

♦️برادرم نگران فشار کاری پدرم است، اما حتی یکبار هم نشده خواسته هایش را به تعویق بیندازد تا پدر برای مدتی احساس راحتی کند.

 

♦️مادرم با فکر خوشبختی من خوابش نمیبرد، اما حتی یکبار هم نشده که بامن در مورد خوشبختی ام صحبت کند و بپرسد: فرزندم چه چیزی تو را خوشحال میکند؟!

 

♦️من با فکر رنج و سختی مادرم از خواب بیدار میشوم، اما حتی یکبار نشده که دستش را بگیرم، با او به سینما بروم، باهم تخمه بشکنیم، ببینیم و کمی به او آرامش بدهم.

 

عنوان وبلاگ : قولنج قلم!
برچسب ها : نمیدونم چندمی! - باهم ,نشده ,سخته ,آل ی ,احساسات ,دوست ,آل ی تایمی ,بیان احساسات
نمیدونم چندمی! باهم ,نشده ,سخته ,آل ی ,احساسات ,دوست ,آل ی تایمی ,بیان احساسات
خب 4 شنبه که رسیدم فهمیدم دوستای خواهرم دعوتن و کلا خواهرم چون خونه مادربزرگه خیلی جالب نبوده دوست داشت همگیمون دور هم باشیم دوستاش خیلی با حالن دعوتشون کرد و کلی بخور و بخند، به جرأت میتونم بگم چند وقتی بود اینقدر از ته دل نخندیده بودم اینقدر دلقک بازی در اوردیم و ع گرفتیم که نگو!

آ هم به این نتیجه رسیدیم که فردا شب هم ما بریم، شب هم ما رفتیم ولی خیلی نموندیم، دیگه انگار مزه اش رفته بود ولی خوب بود،

عاشق شکل و مزه ی آناناسم، سبز بود و نشد که بازش کنیم یعنی همه به این نتیجه رسیدیم بذاریم بیشتر برسه، کلی هم دیوونه بازی در اوردیم که نمیخواستیم به شما بدیم و فقط واسه تزیین سفره بود و اینا. شام هم کوکو پختیم خونه اونا هم شام نخوردیم ولی لواشک و آلبالو از هر دو نوع خشک و فریزری خوردیم، باغ دارن البته باغ که نه یه تیکه زمین که درخت آلبالو داره خیلی با حاله هر دفعه من هم میرم کمک! تابستونا!

خلاصه خوب بود تا ...

+وقتی خواستیم بریم خونه اینا بابام هول کرده بود نمیذاشت بریم، خونشون از تو پنجره ما پیداست اینقدر نزدیکن، ولی از اونجایی که یاد گرفته که ما تفریحی نداشته باشیم کلی غر زد رفتیم و اومدیم و دیروز صبح آ ش بهونه های احمقانه خودش رو گرفت و بله! من هم کتک خوردم! رفتم دفاع کنم از مامانم که ...!!

البته یه اشتباهی هم از طرف خواهرم شد، واسه کربلاش رفت با اینام که باهاشون قهر بودیم خداحافظی کرد باعث شد دوباره رفت و اومدهای بابام به خونه مامان بزرگه بیشتر بشه و واسه اینکه میبینه نمیتونه اونجا به جای بابای خدا نیامرز پدرسوختش رئیس بازی در بیاره عقده ای میشه میاد سر ما خالی میکنه.

خیلی وقته دیگه دعا هم نمیکنم دیروز فقط دلم میخواست یه سکته میزدم که پر بودن ظرفیتم ثابت بشه به همه.

نشد.!!!

+فرمای کارگاه رو دادم خا. امیدوارم ایرادی نگیرن و مدرک هم بهم بدن.

+حم.ید هم هم چنان هست ولی صحبت خاصی نشده و همین حال او احوال معمولی، دیروز واسش پیام گذاشتم که نوشت اتفاقا همین الآن داشتم به شما فکر می و اینا! کاش واقعا قید خانوادشو میزد میومد ازدواج میکردیم شرایط مشابهی داریم یه جورایی! کلا من نمیتونم روابط این شکلی رو تحمل کنم تازه الآن که ابراز عشق کرد بدتر شدم انگاری بیشتر میخوام فاصله بگیرم البته این دلیلش همون دلبستگی نا امنی هم هست که اون سری در موردش نوشتم.  گفتم شاید با خودش میگه کاش ابراز نکرده بودم مغرور شد دختره. واسه همین دیروز خودم پیامش دادم، خلاصه نوشتم دل به دل راه داره که نوشت خیلی هم راه داره!

یعنیا همش داریم تک و طعارف میکنیم انگاری! تو هوا! حس گیر افتادن دارم نه هیچ کدوم میتونیم راحتتر باشیم نه میشه برگشت به رابطه ی قبلی!

نمیدونم.

راستی رو هم نرفتم. امروز دیگه برم واقعا!

+چه دردیست در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن

برای دیگران چون کوه بودن ولی در چشم خود آرام ش تن

برای هر لبی شعری سرودن ولی لبهای خود همواره بستن

به رسم دوستی دستی فشردن ولی با هر سخن قلبی ش تن

به نزد عاشقان چون سنگ خاموش ولی در بطن خود غوغا نشستن

به غربت دوستان بر خاک سپردن ولی بر دل امید به خانه بستن

به من هر دم نوای دل زَنَد بانگ چه خوش باشد از این غمخانه رفتن

چه دردیست در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن

عنوان وبلاگ : قولنج قلم!
برچسب ها : - خیلی ,واسه ,خونه ,دیروز ,نشستن ,البته ,تنها نشستن ,نتیجه رسیدیم
خیلی ,واسه ,خونه ,دیروز ,نشستن ,البته ,تنها نشستن ,نتیجه رسیدیم
امروز شاید برم ببینم کجا چه خبره!

 تو عمرم دانشجو مثل خودم ندیدم که ندیدم! ندیدم که ندیدم! هو.هو.هو آرمین نصرتی پروداکشن!!!! [خنده] [خنده]

+دیروز mt که بلاکش واسم کامنتیده بود. پرو. ولی منم مثل خودش انگار نه انگار. راحت جو دم.

+ننوشتم که خواهرم همه ج کربلاشو خودش داد که بابام بهش غر نزنه!

سوغاتی هم کیف و بلوز شلوار گرفتم. دارم به خودم شک میکنم آ ایمر گرفتم نمیدونم سوغاتی رو نوشته بودم انگاری. شاید هم واسه ی دیگه ای نوشته بودمش.

قراره خواهرم سفره زیارت بندازه 5 شنبه. با ج خودش.

+خدایا خیلی کمک. +امروز تولد س.ح.ره.

+راستی به پسره گفتم به دلایل شخصی نمیتونم با شما کرگاه رو برگزار کنم! میگه دلیل خاصی داره منم پیچوندمش!

شاید تو اسکایپ برگزار . فقط نگران ع العمل خودش و دوستانِ حسودمم. خب به من چه این ایده به ذهن من رسیده. کاش نه مخالفتی بشه که حتما باید حضوری برگزار کنیم نه ی حرف مفت بزنه.

+هفتتون پر از خبرهای خوش

عنوان وبلاگ : قولنج قلم!
برچسب ها : - خودش ,ندیدم ,برگزار ,شاید
خودش ,ندیدم ,برگزار ,شاید
دیروز با ط رفتیم بیرون.

تصمیم گرفتیم شیرموز بستنی بزنیم که واسه ورزش هم خوب باشه  6 تومان. منصرف شدیم و با 5 تومان ساندویچ هندی و نوشابه خوردیم. دقیقا الآن به همین نتیجه که اصفهانی حاضره نون و پنیر رو با دلدردش تحمل کنه ولی کباب نخوره رسیدم خخخ. البته واقعا گرون بود و همه جا هم این شکلی نیستیم توضیحاتشو قبلا بیشتر دادم فکر کنم.

ِ راستی غزاله یه بار گفته بود در مورد اصفهانیا بنویس یادم رفت! خوبی غزاله؟! راستی چه جالب همه چی یه هو با هم ربط داده شد یادمه یه بار هم نوشته بود تو دنبال جلب توجهی! قصد داشتم در مورد اونم بیشتر بنویسم پیش نیومد. قبلا یه چیزایی نوشته بودم.

آره ببین البته نه به هر شکلی! مثبتش. مثلا جلف باشم و دلقک بازی در بیارم تو هر جمعی و تو کوچه و خیابون نه! وای این پیام نور مثل دبیرستانه دخترا اینقدر جیغ و ویغ می یکیشون چنان جیغی کشید احمق نمیدونم با پسرا انگار دعواشون شده بود خیلی زشت بود.

از کجا رفتم کجا. دوباره ف روانشناسه اومده بود اولش یه جورایی فکر کنایه به من میزنه اخمام رفت تو هم. بعدش کلی جو خوب شد و منم فهمیدم زود قضاوت و کلی همه انرژی مثبت گرفتیم که اثرش کاملا محسوس و مشهود بود تو بازی.

خلاصه دیروز هم خودم اومدم چون مربیمون بچش جای دیگه بود.  6 و هفت دیقه رسیدم. دقیقا یادم نیست که با مربیمون چند میرسم خیلی تفاوت زیادی نمیکنه ولی حد اقل خستگیش کمتره.

 

عنوان وبلاگ : قولنج قلم!
برچسب ها :
مدام میخواستم بنویسم موکولش می به یه وقتی که کامل بتونم تمرکز بگیرم.

باااااورم نمیشه!!

البته میشه ها ولی فکرشو هم نمی !

ح.م.ی.د که اومد شمال پریشب پیام داده سلام و احوال پرسی، گفتم چه خبر؟! میگه دلتنگی!! منم نوشتم واسه چی یا کی؟ البته به همین صراحت نه ها! پیامم مثلا همراه با پرس و جو از هوا و اینا بود که ضایع بازی نشه خخخخخخخ!!!

خلاصه نوشت یعنی شما متوجه نشدین! نوشتم متوجه حدس میزنم در مورد ازدواج و اینا باشه یا من چون تو جو مشاوره ازدواجم این حدسو زدم!!! دیگه نوشت که آدم یه وقتایی به دلیل شرایط نمیتونه از مکنونات قلبیش صحبت کنه و خلاصه ی پیامهاش این بود که من فقط به خاطر شما اومده بودم شمال و این که فلان و فلان کار رو می واسه شما بود!!!! دریغ و صد دریغ که شما برع من هیچ حسی به من نداشتین و فکر می شما هم حسی به من دارین! خخخخخخ.

آخه من واقعا خیلی از رفتارها رو به دل و منظور نمیگیرم یعنی یه معیارهایی واسه خودم دارم که میگم خب شاید با هم ه همین طوره که بهش هم گفتم بعضی از رفتارهای مشابهتون با دیگران رو که میدیدم حس می با همه همین شکلین و اینا. گفتم که دوستام هم میگفتن ولی من به دلیل شرایط اون شبی که توضیح دادین فکر می یا حسی ندارین یا به دلیل شرایط احساساتتون رو سرکوب میکنید!! ادامش هم واسه اینکه در به در خیلی حس بدی پیدا نکنه گفتم من هم اگه حسی بود سرکوب می البته خب واقعا هم بود همینجا هم خیلی در موردش نوشتم! خلاصه اون شب رو گفتم که با خواهر خواستگار قبلیم رفتیم تئاتر و گفتم که این یارو منو میخواسته و دیگه کلا گفتم آ ش هم نوشت دلیل نمیشه از حس من نسبت به شما کم بشه و از این حرفا! تصورشم نمی که درگیر این طور مسائل شده باشین! خییلی عجیب بود. ولی دیگه خبری هم نیست ازدواج که هیچی دوستی هم بهش گفتم من هیچ وقت اقدام واسه دوستی ن و اینا که متوجه بشه حتی اگه دوستی هم باشه در همین حد باید باشه چون بحثهای خاک بر سری رو که من اهلش نیستم و اونم شعورش خیلی زیاده مطرح نمیکنه بعید میدونم، و اگه هم مثل خیلی از دوستیهای دیگه بخوایم فرضش کنیم که این دوره!

شانس که نداریم همه رو برق میگیره ما رو از این چراغ ماشین پلیس اسباب بازیها هستا! خخخخ!

خلاصه همین که مطرحش کرد و تازه میگفت من از قبلشترش هم حس پیدا کرده بودم و اینا جالب بود.

وای حالشو ندارم دیروز رو بنویسم دیروز هم خیلی با حال بود.

+رفتیم جلسه بانک ... گل بهمون دادن هی.د.ر.ی گفت من گلم رو تقدیم میکنم به خانم قله! دو سه بار هم رو به رو همه گفت!!! گل رز قرمز با روبان قرمز! کلی هم خوش گذشت و ایده و پیشنهاد دادیم من کنار همین نشسته بودم و چیزی بود میگفتم و اون  هم توضیحات لازم رو میداد کلا چون خودم فوق العاده اجتماعیم و صد البته با ادب و رعایت خط قرمزها خیلی حرفا رو به دل نمیگیرم با اینکه بارها نشون داده که به من علاقه منده و دیروز هم اوجش بود ولی هنوز چون پیشنهاد نداده و شاید خیلی هم جدی بهش فکر نمیکنم به هیچ عنوان خیال پردازی نمیکنم.

بعدش کلاس مربیگری داشت و رفت جی.ه... میخواست رمز دوم عوض کنه که گلشو داد به من همین که نوشتم پسر خوبیه ولی یه بچه هم داره خلاصه یه ی بود دیروزا تا ایستگاه چون با هم بودیم و گل رز هم دستمون بود همه فکر می دوستی چیزی هستیم! از خانمه که دنبالمون راه افتاد و دوست داشت که کرایه ما رو بده و سؤال میکرد گرفته تا مسئول گیت بیآرتی!  خیلی با حال بود بعد گلها رو دادم بهش گفتم ببرین واسه خانمتون فقط دقیقا نگینا که  چه اتفاقی افتاده بگین تو جلسه بهمون دادن خیلی خندیدیم! گفت فقط کافیه من رو با شما ببیننن و برن به خانمم بگن.

خیلی با مزه بود.

+کلمات کلیدی:!! مرد ناشنوا! سمعک! سه راه حکیم نظامی!

+امروز هم که میریم با س.ح.ر و مر.جا.ن  بگردیم سرم هم درد میکنه فکر کنم دیگه دارم میمیرم همش سرم درد داشته تو این دو هفته اخیر یه قرص سرماخوردگی خوردم.

امیدوارم امروز هم خوب باشه راستی دیروز و ب کلی اینجا بارون زد. خدا رو شکر!

 

 

بازم راستی! دیروز توجه می که چقدر با این گلها عشق رد و بدل شد. بانکیها با عشق و محبت دادن به ما ح به من! من به جی! جی به خانمش!

واسم دعا کنید سرم دردش بدتر نشه و امروز هم روز خوبی باشه

عنوان وبلاگ : قولنج قلم!
برچسب ها : - خیلی ,گفتم ,همین ,می ,واسه ,باشه ,دلیل شرایط ,راستی دیروز
خیلی ,گفتم ,همین ,می ,واسه ,باشه ,دلیل شرایط ,راستی دیروز
337 فکر کنم
هیچی دیگه میبینم چرا نظرات این شکلین! نگو دیوونگی از خودمه! نیشخند رو کپی زده بودم  پیستش کرده بودم به جای این همه نوشتن.

هیچی نوشته بودم دلم تنگ شده واسه نوشتن. راستی خواهرم امروز رفت کربلا منم جلسه ی مهمی داشتم که نرفتم. صبحش هم گزارش نویسی بودم.

با این پسره اح..... اومدم قبلا در موردش نوشتم کمی! اهل شهرضاست و جالبه!

همین!

عنوان وبلاگ : قولنج قلم!
برچسب ها : 337 فکر کنم
337 فکر کنم
خیلی خوش گذشت

سوم شدیم

کلی هم بارون اومد ریز ریز و رمانتیک!

واسم تولد گرفتن،

اینقدر خندیدیم. حاشیه ی خاصی نداشت به جز دلخوری دوتا مربی و یه کم بحث که با وساطت ماها رفع شد!

خوب بود روحیم تازه شد، راستی سر بازی اولی هم س من رو به گریه انداخت ولی حقیقتا بیشتر نقش بود تا گریه ی واقعی که بعدش هم کلی با من خوب شد و کلی دلقک بازی در اوردیم همگی! کمک راننده ی رفتمون اسمش حسین بود که به شوخی واسه من نشونش و تا آ سفر هم مس ه بازی در اوردن!

پسر خوب و به قول مربیمون چشم پاکی بود. .

+این شعر هم کلی خاطره ساز شد به خصوص بخش دورودودورودوش! کلی هم خوانی کردیم و از قسمت دودودورو واسه تشویق اینا استفاده بردیم!

http://dl.myganja2 .com/ganja2 /archive/n/noosh%20afarin/album/noosh%20afarin%20-%20%20shab%20to%20shab%20man/noosh%20afarin%20-%2004%20-%20shabe%20to%20shabe%20man.mp3

عنوان وبلاگ : قولنج قلم!
برچسب ها : - بازی
بازی
دیروز وضعیتم قرمز شد دلم شدید درد میکنه، حیف که کارت ملیمو نبردم وگرنه امروز نمیرفتم، برخلاف خیلی وقتا اصلا یادم رفته میخوام برم مسافرت هنوز یه دونه از وسایلم رو هم آماده ن ،

+دیروز رفتم و همین چند دقیقه پیش فهمیدم که فلش رو جا گذاشتم از همین الآن گیج زدم!!! آقای ا مرد خوبیه هم چنین آقای ر و پترس جان که ازش واقعا انرژی میگیرم

+دیروز خواهرم واسه دوبینیش رفت چشمش ضعیف نبود که شده و عمل برای دوبینی هم ممکنه مشکل رو هادتر کنه. 

+خبر خاصی نیست دیگه، راستی خیلی خوب بود نشستم پشت سیستم و شاید شروعی تازه!

+

عنوان وبلاگ : قولنج قلم!
برچسب ها : - دیروز
دیروز
دیروز رفتم واسه کارت ملی هوشمند. یعنی 4 شنبه که من باشگاه بودم بقیه رفتن که کلید رو هم نذاشته بودن تو ناودون و منم کلید نبرده بودم و بیش از نیم ساعت پشت در منتظر موندم. هیچ کدوم از همسایه هامون هم که میشد بری خونشون از جمله زنعموی خودم و زن مامانم نبودن. یه کشاورزی هست رو به روی خونمون محصول میکاره فکر کن کلید خونشون رو داد گفت شاید قفلها به هم بخورن؛ نخورد.

دیروز هم واسه مامانم که دوباره یه کم حالش بد شد نوبت گرفتم پیش خون خودم هم میرم، چند وقتیه معدم یه کم میسوزه و مدفوعم هم ح اسهال داره، دو سه سال پیش که رفته بودم پیش همین واسه خون؛ معدمو گفتم بهش گفت عصبیه یه قرص داد خوب شدم؛ حالا هم میخوام با یه تیر دوتا نشون بزنم.

هیچی خبری نیست جز دوری شما!!!!

چرا اینقدر باب شده که شبا دیر بخوابن و صبحها تا لنگ ظهر خواب باشن؟ به کجا داریم میریم؟ ملت به خود بیایین! الکی مثلا من خیلی حرص میخورم!

+نشستیم و قسم خوردیم ,,رو در رو به جانِ هم!

,,,اگــرچــه زهــر می ریزیــم ,,تــــوی استکانِ هم!,,,همه با یک زبانِ مشترک ,از درد می نالیم,,,ولی فرسنگ ها دوریم ,,از لحن و زبانِ هم,,,هــوای شــام آخــــر دارم و بدجـور دلتنگم,,,که گَردِ درد می پاشند ,مردُم روی نانِ هم!,,,بلاتکلیف، پای تخته، فکر زنگِ بی تفریح,,,فقط پاپــوش می دوزیم ,بر پای زیانِ هم!,,,قلم موهای خیس از خون ,,به جای رنگِ روغن را,,,چــه آسان می کشیم این روزها ,,بر آسمانِ هم,,,چـه قانــونِ عجیبـــی دارد این جنگِ اساطیری,,,که شاد از مرگِ سهر م ,بینِ هفت خوانِ هم,,,برادر خوانده ایم و دستِ هم را خوانده ایم انگار!,,,کــه گاهـی می دهیم از دور، دندانی نشانِ هم,,,سگِ ولگرد هـــم گاهــی ,,بلانسبت ,,شَرَف دارد,,,به ما که چشم می دوزیم ,,سوی استخوان هم!,,,گرفته شهر رنگِ گورهای دسته جمعی را,,,چنـــان ارواح ، در حالِ عبوریم از میانِ هم!

عنوان وبلاگ : قولنج قلم!
برچسب ها : - واسه
واسه
تولدت مبارک با یه روز تأخیر، تولدت مبارک رفیق روزهای بی ی، تولدت مبارک رفیق روزهای پردردم،! تولدت مبارک رفیق روز تنگم، تولدت مبارک پرنده ی قشنگم! اوووه! اولش داشت گریم میگرفتا!  والا با این نوناشون! با این ترانه هاشون!

خلاصه تولدت مبارک گوش شنوای روزهای غمگینم، تولدت مبارک رفیق روزهای پر حرفم، تولدت مبارک رفیق روزهای غرغر من!تولدت مبارک آرامش روح و روانم، تولدت مبارک آرام جانم، اوه اینم که ربط داده شد به روضه! یعنی چی آخه! تولدت مبارک رام کننده ی احوالاتم، حَوِل حالنا همیشه! چاکریم مخلصیم وبلاگ نازنینم، تو خیلی گلی ناز و خوشگلی! فدا مدا! بوچ بوچ! ولی جدی جدی اشکم در اومد، این خواهرم مزاحمه،

خدا هفت جد پایه‌گزار وبلاگ و وبلاگ نویسی به خصوص تو رو بیامرزه،

چقدر نق زدم چقدر بد و بیراه گفتم، چقدر خوشحال شدم، چقدر از خاطره های خودم با بقیه دختر و پسر خواستگار و خوانواده دوست و رفیق و شهروند و کارمند نوشتم، از مربی! از دوستها و دوستیهای اتفاقی!

از برادران دینی!! از خارجیها، از ورزش و ورزشکارا، از اجحاف شدن حقوقم، از معجزه ها و راه گشاییها، از برنده شدنام، از بازنده شدنام، از بدبختیهام از خوشبختیهام، تو فقط گوش کردی، نه سرزنشم کردی نه نصیحتم، بعد از مامانم فکر کنم تو رو بیشتر دوست داشته باشم!

وای وای،! یک سال گذشت با همه ی بدیها و خوبیهاش، نمیخوام بگم سرجای پارسالمم، ولی خیلی تغییر بزرگی تو زندگی علیرغم اتفاقات خوب و بدش ایجاد نشده، امیدوارم سال دیگه بیام بنویسم که چقدر پیشرفت و به آرزوهام رسیدم، چقدر خوشبختتر از الآنم، چقدر خانوادم سالم و سلامتن، چقدر همه خوشحالن! خدایا یعنی میشه،!؟

خیلی دوستت دارم وبلاگ خوبم، همیشه رفیقم بمون!

+

عنوان وبلاگ : قولنج قلم!
برچسب ها : - تولدت ,مبارک ,چقدر ,رفیق ,روزهای ,وبلاگ ,تولدت مبارک ,مبارک رفیق ,رفیق روزهای
تولدت ,مبارک ,چقدر ,رفیق ,روزهای ,وبلاگ ,تولدت مبارک ,مبارک رفیق ,رفیق روزهای
چرا کمتر مینویسم؟

دلیل خاصی نداره شاید زیادی مشغول گروه ها شدم و حواسم بیشتر به گروهیه که ساختمش،

مسابقاتمون هم مشخص شد،

دیروز با مربی اومدم هرچند اعصاب دی هم داشت و ایستگاهش ..بگذریم! خواهرم آ این هفته اسباب کشی میکنه بیاد نزدیکتر، صاحب خونشون خیلی پروه خانمش یعنی!

سمی میگفت ر چشمشو عمل کرده! امروز باید بزنگم حتما، خونه پریا رو جلسه آ شو باید برم امروز و فردا، سرم میدرده ولی قرص نخوردم، فری واسه بچش معلم گرفته، حالا کیو؟ مریم،! هیچی فقط جالب بود واسم،

دیروز هم ویس 18 دقیقه ای حمید رو گوشیدم، امن و امان و حرفای همین طوری،

راستی یه بچه ها شمال که بودیم سنجد اورده بود خیلیها فقط سر سفره هفتسین دیده بودن نخورده بودن از جمله همین! عجیب بود واسم!

یعنی قراره بازم شمال! ایولول،

+

عنوان وبلاگ : قولنج قلم!
برچسب ها :
کلاس خوبی بود، چقدر از این درسها تو زبان فارسی داشتیم و بی اهمیت بودیم نسبت بهشون.

ولی خانمه خیلی مغررور بود، من یه کم شیطنت و پا شدم به بچه ها کمک میدادم که گفت نظم کلاسو به هم میریزی، از این ناراحت نیستم که چرا تذکر داد حق داره و هیچ وقت هم در پی توجیه نبودم ولی نظم کلاس به هم نخورد، حرف مفت زد انگار حس میکنم ناراحت میشد من بیشتر بدونم یا من به ی کمک کنم،

از تهران میومد و دوست خواهر این یارو آدم آهنی بود، جالبه اینا که اصلا فکرشو نمیکنیم دچار چه آدمایی میشن به نظر با کلاس میومدن، راستی باباش باغ رزوان خاک بود و میگفت تقریبا هر هفته میام سر خاکش!!

جالبه میگفت حقش بود بابای خیلی خوبی بود!!

خیلیه ها!

راستی بابام شاید گو عمل داشته باشه، عفونت داره، ننوشتم که پریروز از صدوقی اومدن دم باشگاه بردنم، تو راه هم بابام بستنی قیفی گرفت، اینقدر خوشحال بودم که بابام اخلاقش خوب بود، اینقدر وضع داغونه که این چیزا واسم آرزوه، ی تا تو شرایط ی نباشه نمیتونه قضاوت کنه و نباید هم قضاوت کنه، خلاصه غر نزنم،!!

صبح اول وقت م رو خوندم و زیارت عاشورا، خدایا همه مریضارو شفا بده از جمله خانواده ی منو،

آخی شوهر ال پیوند کلیه داره. چقدر این دختر خوبه،

همینا دیگه فکر کنم تموم شد حرفام!

 

 

عنوان وبلاگ : قولنج قلم!
برچسب ها : - بود، ,بابام ,کلاس
بود، ,بابام ,کلاس
دارم میرم کلاس، یه جلسش 5 شنبه بود که یادم رفت ادامه دار هم بوده که ی خبرم نکرد و دیروز خود ر زنگید حالا قراره برم،

+سرم خورد تو چفت داخلی در کمد و خون اومد حالا هم میسوزه،

+ترخون رو کلا بلاک ریموو ، قبلش  فقط بلاک بود و از بلاکی درش اوردم ولی این دفعه خودم رو راحت ،

+مشاور خان هم استخدام شده باریک،!

میگه خلقم پایین هست و واسه همین زیاد آن نمیشم، دیگه هم حرف چرند نمیگه چون میدونه من استقبال نمیکنم،

+از همه مهمتر واسه مسابقات انتخاب شدم، فکر کن من سومی بودم و بچه هایی که اصلا انتظارش رو نداشتیم اول دوم شدن، ایول، تست بهتره اون طوری پارتی بازی زیاد میشد، ط که پنجم شد، ز.ح هم که نمیارنش در صورتی که موفق بشیم سمی رو که غیبت زیاد داشته بگیم نیارن! همه اعتراض کردیم ولی پشتوانش قویه، زحمت زیاد میکشه ولی این دفعه اصلا حقش نیست

+وقتی از شهر به پرواز درآمد تن تو، دست در گردنم انداخت غم رفتن تو.

پشت هر پنجره یک بغض به یادت گل کرد، زنده شد در دل شب خاطره ی روشن تو      

 

عنوان وبلاگ : قولنج قلم!
برچسب ها : - زیاد
زیاد
 

دیروز بابام یه سردرد داشت که رفت با آبجی کوچیکه، یه دفعه فشارش بالاتر هم میره و سیتی اسکن و اینا، کلی ترس و استرس واسه آبجی کوچیکه و ماها،

یعنی بدبختی داریما! اینقدر فشار عصبی و استرسیم بالا بود که نگو، تازه یعنی من و آبجیم ظرفیت بالاهاییم اول زنگید به من و قضیه رو گفت به ی هم کامل نگفتیم، آخه کلا حال مامانم هم رو به راه نیست،

اینکه خیلی وقته میگم ظرفیتم پر شده اشتباه نمیکنم فقط حس میکنم واسه این دیوونه نشدم که فعلا داره جاهای خالی که پر نشده اون زیر میرا پر میشه و اونا صمیمیتر خودشون رو جا میدن که جای جدیدیها هم بشه وگرنه ...

اصلا یه وضعی! واقعا نمیدونم چرا خدا داره اینقدر اذیت میکنه، هر موقع حرفی میزنم تازه بدتر میکنه،

خلاصه قرار بود بستری بشه که نشد، جالبه که بابام با ماشین خودش رفت و حتی برگشت، ریسک!

دیروز واقعا بی ی رو با تموم وجودم حس ،

دامادمون که سربازی نرفته داریم جور میکنیم ب ه، پشت ماشین هم نه داشته که بشینه نه مسلما گواهینامه داره که بشینه، خیلی خوبه ها ولی خیلی کاریه یعنی زیادی کاریه، زنگش زده بودن که در جریان باشه به نظرم باید میرفت ولی پرسیده نیازه که بیام!؟ به خواهرم که گفتم میگه تو توقعت بالاست به خانمش نه ها! در صورتی که یه دلگرمی بود واسه ما و بابام هرچند کار زیادی هم از دستش برنمیومد به خاطر رانندگی مثلا، بعد که اومد خانمشو ببره اومد داخل. کلا ما خیلی بدبختیم یعنی از هر لحاظی بگی خدا زده تو سرمون،

با اینکه بابام اینقدر اذیتمون میکنه طاقت مریضیشو ندارم دیروز مغزم از ترس داشت وامییساد،

+ ب خورشت آلوچه یا همون آلو نذری خوردم از مسجدمون،

خیلی چسبید، شله زرد هم خوردم،

خدا واقعا قبول کنه معلوم نیست که با چه حاجتی نذر میکنن خدا امیدشون رو نا امید نکنه،

منم دو سه ساله چون خودم چایی دوست دارم اندازه ده تومان چایی می م میذارم تو مسجد سر خیابونمون،

 

 

عنوان وبلاگ : قولنج قلم!
برچسب ها : - خیلی ,یعنی ,بابام ,واقعا ,اینقدر ,دیروز
خیلی ,یعنی ,بابام ,واقعا ,اینقدر ,دیروز
خبر اینکه: سرما خوردم وضعیتم هم قرمزه، دیروز هم تست دادیم واسه مسابقه، خوب بودم مثلا ایستگاهی رو از همه بالاتر 1 و شش ثانیه رفتم،مقداری از راه رفت و برگشت رو با تا ی رفتم هر کدوم 3 هزار، برگشت یعنی خواستم زود برسم استراحت کنم اتوبوس اشتتباهی سوار شدم راهم دورتر هم شد، مرضیه دوست جدیدی که مال شهر کرد هست تا دم خونه اومد یعنی اتفاقی واسه دفعه دوم دیدمش و اصرار که همراهیم کنه و پیاده شد.

همین خب دعوا و اینا هم که جزو لاینحل زندگیمونه هم چنان،

+نمیدونم واسه پاییزه یا ... یه حس استرس و گریه و اینا دارم،

به خصوص که بعضی جاها حس میکنم دست کم گرفته میشم،

مثلا امور جاری رو نوشتن که مثلا همکاری کنیم خیلیشو که ننوشتن و آ ش مشخصه  خیلی هم دوست ندارن ی وارد کارشون بشه و دیکتاتوری عمل میکنن،

+دلم یه اتفاق شاد میخواد، شاد شاد

+زنگیدن بهم که فلان پست رو ارسال کن و اینا،

اوه از کی تا حالا تو ورد موندم دارم متن رو مینویسم مدام بلند میشمو میشینم،

+یه شعر قشنگ میخوام متناسب با حال و هوام!

+یکی از نشانه های کوچیک خوشبختی اینه که

اینقد سرت شلوغ باشه که دیگه وقت نکنی تو اینترنت ول باشی

شبا هم بیهوش شی

+دیروز نوشتم هر کاری نشد بفرستم یه بار و یه بار و یه بار ...!!

+دلم میخواد بی عیب و نقص هرچی میگن رو تمام و کمال انجام بدم که حرفی توش نباشه و روم حساب کنن،

+یعنی کاملا صحیحه این متن: اصلا اگه این طوری باشه دنیا گلستون میشه،

مهمترین کاری که

یک پدر می تواند برای فرزندانش

انجام دهد این است که

عاشقِ مادرشان باشد...!

عنوان وبلاگ : قولنج قلم!
برچسب ها : - یعنی ,مثلا ,واسه
یعنی ,مثلا ,واسه
 

                ب حنابندون خوب بود،

فقط بابام زود رفته بود بدون خبر، با دختر خالم اومدیم که اخلاق شوهر اونم یه بار گفته بود شبیه بابا توه، مجبور بودیم با اون بیاییم، بقیه ماشیناشون پر بود، فقط همین قسمتش زشت و آزار دهنده بود

راستی تزیین حناشون قشنگ بود حنا رو به شکل کاج کرده بودن سر خلال دندون و همشو زده بودن داخل یه قالب حنای قلب بزرگ!

+امروز از خواب بیدار شدم از سردرد داشتم میمردم هم اینکه باد کولر دوباره خورد به سرم هم دیروز ماهی بعد هم هلیم بادنجون و شربت آبلیمو و ...! یه قرص سرما خوردگی خوردم و خو دم با صدای زنگ تلفن پا شدم ساعت نه، مامانم هم ب خو ده بود اونجا از راه رسید، اینقدر بخور و چای نبات و زنجبیل و دارچین اینا خوردم که دیگه ناهار نخوردم یعنی نمیتونستم بخورم، رفتم باشگاه حتی لقمه که بردم رو نخوردم، بعدشم رفتم جلسه . چه جلسه اییی! با دکی صحبت و کلی انتقاد و پیشنهاد، کلی استقبال کرد و اووو! اینقدر گفتم که اینا فقط شعار میدن و پای عمل ... البته فوق العاده مؤدب و محترمانه بیانشون ، کلی هم استقبال و کلی خواهش که بازم بیا ک د شو که مجبوری فردا میرم بعدشم گفتن آژانس میگیریم واست! دست و جیگوو هورااا

+از حکیمی پرسیدند:

چرا از ی که اذیتت می کند انتقام نمی گیری؟

با خنده جواب داد: آیا حکیمانه است سگی را که گازت گرفته را گاز بگیری .

میان پرواز تا پرتاب تفاوت از زمین تا آسمان است. پرواز که کنی، آنجا میرسی که خودت می‌خواهی .

پرتابت که کنند ، آنجا می‌روی که آنان می‌خواهند .

پس پرواز را بیاموز...!

پرنده ای که "پرواز" بلد نیست ،

به "قفس" میگوید تقدیر.

 

 

عنوان وبلاگ : قولنج قلم!
برچسب ها :
پریروز عصر واقعا دیگه کاری از دستمون برنمیومد اولش یه خواهرام رفت پیش بابام و بعد هم کم کم همه رفتیم و کلی شکوه و شکایت که تا کوچیک بودیم میگفتی پول جمع میکنم واسه روز مبادا و بزرگ شدناتون و و و و، در کل بخوایم حساب کنیم و نا مردی هم نکنیم غیر از مسائل خوراک و کلا مایحتاج خونه که انصافا کار سخت و پر هزینه ای هم هست، بابام پول چندانی جایی واسه ما ج نکرده، دوتا خواهرام که تی روزانه قبول شدن، پول بلیط و غذا اونم مثلا خواهر اولیم بیشتر خودش میبرد، و خلاصه ...، رفتیم و کلی داد و بیداد شد و ... دیگه بابام دید حق با ماست و دفاعی نداره حرف حق و به جایی نداره، رفت چوب اورد آره دقیقا چوب که مثلا ما بترسیم، منم همونجا وایسادم گفتم ما نخورده نیستیم!!! کلا همه پر و پخش شدن  گفتم ما اگه هم بریم از چوب ترسیدیم نه تو،! خواهرم هم گفت اگه ضعیف نبودی و به خاطر یه پول اعصاب د نمیکردی چوب نمیوردی و از همین حرفا که دیگه حالم به هم میخوره تکرارشون کنم، خلاصه که پول نداد، یعنی تو عمرم یادم نیست گفته باشم پول بده و دعوا راه ننداخته باشه، ما هم در حالی که لباس پوشیده بودیم به امید ید، لباسا رو کندیم و کلی گریه کردیم به حال بدبختیمون،  دیروز بعد باشگاه زنگیدن که با کلی مکافات 500 داده واسه n  تا نفر، فکر کن لباس مجلسی، انقلاب قرار گذاشتیم و در نهایت همه به هم رسیدیم، بابام نیومد خدا رو شکر، من یه لباس سبز به قول خودشون مدل عروسکی گرفتم که میشه گفت دوستش دارم به مکافات 150 دادیم، آ ش به دو نفر پول نرسید و مجبور شدن از خودشون مایه بذارن و ..

تا حدود نه و نیم بیرون بودیم، تو عمرم این موقع تو سطح شهر نبودم و چقدر دلم میخواست که باشم، اصلا زندگی جاری بود همه جا، خیابون ما بیشتر صافکاری ایناست شبا میشه شهر ارواح، محله هم همه میرن تو لاک خودشون، من ذرت و بقیه هم طبق میلشون یه چیزی خوردیم و با تا ی که 14 تومان پیاده شدیم برگشتیم،

امروز هم نوبت دندون پزشکی بود که پوسیدگی یکی دیگش رفع شد و جرم گیری انجام شد که دندونام توپ شده تقریبا ولی هنوز جا کار داره،

راستی بابام هرچند با دعوا و کلی منت ولی پول دندونام رو داد، جالبه مینویسه و امضا میگیره، سند واسه کجا؟ خودش آدم دروغ گویی هست فکر میکنه ما هم شکاک و دروغگوییم، مشاوره تو ازدواج میدونین چیکار کرد، گفت از چندتا دوست فاصله گرفتین و چرا؟ صفاتی که بدتون میومد رو بنویسین؟، جالبه ی که من فکر می حساس باشه 4 بار حساس رو در مورد 4 نفر به کار برده بود، روان شناسه گفت به احتمال قوی که خودتون حساسین، احتمالهای دیگه اینه که آدمای حساس از شما خوششون میاد، و یا اینکه شما کاری میکنید که !!! اوووو، یادم رفت،

خلاصه هرچی صفت قویتر و نفرت انگیزتر به خودت نزدیکتر،!

نه که ما خیلی با بابام سر و کار داشته باشیم و بخواد دروغ بگه ولی میشه گفت در 95 موارد هم رو راست نیست، فکر میکنه سیاسته و کار خوبی میکنه در صورتی که ...،

بگذریم امروز دیگه خج رو پرتش و پیام دادم ننه پریا که لامسبا پول منو بریزین خبر مرگتون،!!!

اونم انگار رو گوشیش خو ده بود گفت چشم ش بده در اولین فرصت، هنوز که خبری نیست، گفتم یکی دو جلسه بیشتر از این دوره نمونده تو اون هفته هماهنگ میشیم، نه خبرم کنید! نه هر وقت صلاح بود بگین بیام! نه حتی خبرتون میکنم! اونم نوشت چشم بیایین،!

+مشکل وقتی شروع شد که حواسمون به زمان نبود

فکر کردیم واسه هر کاری همیشه زمان هست

+چی بگم غ؟

عنوان وبلاگ : قولنج قلم!
برچسب ها : - بابام ,واسه ,میکنه ,حساس ,میشه ,گفتم
بابام ,واسه ,میکنه ,حساس ,میشه ,گفتم
مامان و دوتا خواهرام رفتن عروسی،

کلی خوشحالم که مامانم رفت، زنگ هم زدم حالش خوب بود،

این یعنی خود خوشبختی!

هورا خدایا شکرت،

...

هامو تا حدی میخونم اونم تقریبا سر وقت،

مرغ هم سیاهشو کشته بود دوست خواهرم، یه وس سیاه هم نذر کلیمون بود،

مرغ نذر خودم بود.

+تو مودم این متن رو گذاشتم:

ببین: هیچ دوست ندارد تا این اندازه تنها شود.

ولی من هم دوست ندارم برای این که دوستی پیدا کنم از راه خودم خارج شوم.

 فقط همین

بعد ح.م.ی.د نوشته این چیه رو مودتون؟! انگار میخواین پیامی به ی بدین!

 انگار که حرص بخوره ها! بعد هم نوشتم هدف خاصی نبود البته بی منظور هم نبود، که نوشت عجب و یه کم در مورد شمال و اینا!

من فکر کنم از اونایی هستم که زود عاشق میشن و اگه بخوان زود فارغ،!

البته فقط آدمای خاص و جذاب نه هر ی،!

امثل دیوونه ها نیستم که بشینم به ی که اصلا معلوم نیست به من فکر کنه، فکر کنم و عشق یک طرفه و اینا،

+تقریبا وسط مطلب قبلی بودم ب که مامانم اینا اومدن، خدارو شکر به خوبی و خوشی تموم شده بود، واسه ما هم شیرینی و شام اوردن،

میگفتن خیلی خلوت بود و آدماشون خیلی ساده بودن،

ولی دختره خیلی زرنگه همچین پسره رو میچاپه ها،

کلا خانواده ی مهربون و احساسی هستن خیلی خوب شد که خواهرم رفت تو این خانواده،

برع خانواده ما سراسر عاطفه و احترامند،

از همینا که از ابراز احساسات خج نمیکشن مثلا همین داماد ما بارها شده خواهرم میگه میره کف پای مامان باباشو میبوسه، همشون همینطورنا، اینقدر راحت محبت میکنن به هم کمک میکنن،

!

آدمای ساده و صمیمی

+ زندگی را

 

یا باید پذیرفت، یا تغییر داد...

 

اگر پذیرفته نشد

پس باید تغییر داده شود

 

اگر تغییر داده نشد

پس باید پذیرفته شود...

+ حال دارد ،یک شب و دریای شمال

قهوه و جوجه کباب، آتش و سیگار و وصال

 

باد موهای تورا با خودش همراه کند

من حسادت م بر سرت اندازم شال

 

آنقدر بوسه به دریا بفرستیم به شوق

تا که فتوا بدهند بوسه به لب هست حلال

 

آب بازی و دل به دریا بزنیم

بعد با خوردن یک قهوه بخندیم به فال

 

تو مرا غرق در آغوش عمیقت ی

فارغ از آن همه شیدا شدن و شور و حال

 

آنقدر هیزم آماده به آتش انداز

نگذار این شب زیبا برود رو به زوال

 

آه، می دانم اگر امشب ما صبح شود

منم و حسرت آغوشت و رویای محال

+ همه چیز گاه اگر کمی تیره می نماید ...

باز روشن می شود زود

تنها فراموش مکن این حقیقتی است :

بارانی باید ، تا که رنگین کمانی برآید

و لیموهایی ترش تا که شربتی گوارا فراهم شود

و گاه روزهایی در زحمت

تا که از ما ، انسانهایی تواناتر بسازد.

خورشید دوباره خواهد درخشید ، زود

خواهی دید خیلی زود!!!

+ پس از سربازان یی

 

فرمانده یی خطاب به سربازانش : رفتار ایرانی ها با شما چگونه بود؟!

سرباز یی : بسیار خوب؛ حتی به ما ناهار و شام دادند!

فرمانده: وای! ایرانی ها در غذایشان ماده ای می ریزند که شمارو دنباله رو عقایدشان می کنن

 

 

سرباز: نه به هشتم اصلا اینطور نیست!

عنوان وبلاگ : قولنج قلم!
برچسب ها : - خیلی , یی ,تغییر ,بود، ,دوست ,تغییر داده
خیلی , یی ,تغییر ,بود، ,دوست ,تغییر داده
این آهنگ رو خواهرم میخواست دیدم قشنگه،!

http://dl.cafenew .ir/95/tir/03/salar%20aghili%20-%20charkho%20falak%20128.mp3

+❤️عاشقى کن! که هنر نیست به تن بالیدن

❤️از  هر  آغوش  به  آغوش دگر  غلتیدن

 

❤️هنر این است: در این شهرِ پُر از دلبرکان

❤️"یک نفر" یافتن و دل زِ "یکى" یدن

 

❤️جاىِ بوسیدنِ لب هاى هزاران شیرین

❤️لبِ شیرین "یکى" را همه شب بوسیدن

 

❤️چشم بر هر که جز "او" روى نماید بستن

❤️از همه ماهرُخان روى "یکى" را دیدن

 

❤️اشهدِ "حسِ تنوع طلبى" را خواندن

❤️هر بساطِ هوس و وسوسه را بر چیدن

 

❤️معنىِ "عشق" اگر مى طلبى جز این نیست

❤️دل "یکى" هست، و باید به "یکى" بخشیدن

 

عنوان وبلاگ : قولنج قلم!
برچسب ها :
گفتیم آشناست یکیشونا، احسان قائم مقام شطرنج بازه هست که مطمئنا اون که نیست فرد کناریش زنگ زده بوده،

خدا لعنتش کنه که منو گذاشت تو خماری خخخ.،

یکی از بدترین حسها واسم همین تو خماری موندنه،

کاش بی خیالش بشم اگه کارش واجب بوده باشه دوباره میزنگه، شاید هم میخواسته کلاس بذاره که من با همچین شخصیتی ع دارم و حتما ورزشکاره،

ولی مغزم واقعا داره وایمیسه شماره منو از کجا اوردن، چرا سریع معرفی نکرد که کیه و چیکارست و چیکار داره، در ضمن من خیلی هم مؤدب صحبت باید جواب سؤالای منو میداد، من گفتم از این مزاحمهاست که بعید هم نیست بوده باشه،

+امروز واسه اولین بار فرشهامون رو دادیم بیرون بشورن،

اصفهانی جماعت خسیس نیست قناعت میکنه در حدی که نون و پنیر رو با دلدردش تحمل میکنه ولی حاضر نمیشه کباب بخوره!

البته نه تا این حد،

ولی واسه این فرشها هم قضیه ای بود، بابام حاضر نمیشد یه کرایه بده بیان ببرن، خب مامانم که کلا حالش سرجاش نیست و دیسک هم داره خودش هم تا حدودی داره، نهایتا قانع شد با توضیحات من و آبجی کوچیکه،

همیشه هم خودمون با در قابلمه میفتادیم به جونش، امیدوارم طوری باشه که دیگه مجبور نشیم خودمون بشوریم،

+راستی ننوشتم که چقدر سرویس دهی شمال افتضاح بود و کلی همه معترض شدن،

اتاقهاش که مثل لونه مرغ، غذاش که بی کیفیت، نداشت و فقط تنها حسنش به ساحل بود یه سری دوش آب یییخخخخ هم کنار ساحل بود که اونا میشد ما، من که کلا موهامو نشستم اونجا، ولی در کل سفر خاصی بود، من عاشق سفرم،

پایه ی هر تفریحی،

+این یکی هم از آهنگهایی بود که خاطره ساز که بود بیشتر شد،

آهنگی هست که با اینکه شاده ولی به قول خواهرم بیشتر تنهایی میچسبه، خیلی قشنگه و با احساس ناب خونده شده از نظرم،،

http://dl.vaio .org/ / irani/bi-ghararm-moen%5b128%5d.mp3

عنوان وبلاگ : قولنج قلم!
برچسب ها :
مامانم کمی گو سنگین شده،

ولی ربطی به سرگیجش نداره و کلا متخصص هم نبوده امروز،

+پسره زاهدانیه رو شناختم، ورزشکاره،

اصلا بهش نمیاد 74،

فکر کن کلی سؤال آ ش هم میگه شما واستون مهمه با کوچیکتر از خودتون ازدواج کنید،

نه عزیزم چرا آخه، بیا بغلم ببرمت پارک!!!!

جمع کن جوجه! خج بکششش،

+رفتارهای بابام و زجری که ما میکشیم دقیقا مصداق این جملست، یعنی مصداق نه، تقریبا مفهومش:

«آتش بگیر تا ببینی چه می کشم احساس سوختن به تماشا نمی شود»

البته خدا نکنه ی دچار بشه ولی اینقدر دعوا و اذیت زیاده تو خونه ما که نه ی باور میکنه نه درکشو میکنه،

+دوس دختر حسنی بهش گفت: حسنی میایی بریم ؟

 

 

حسنی: بریم بریم

عنوان وبلاگ : قولنج قلم!
برچسب ها : - حسنی ,بریم
حسنی ,بریم
اووه، امروز هم خیلی با حال بود،

جوج زدیم واسه ناهار،

چقدر خودشناسی خوبه، کاش یه کارگاه دیگه میذاشتن واسه اونایی که تو قبلی نبودن، چون کاملا خودشناسی بوده،

از یه چیزی خیلی ناراحتم، حس بچه سر راهی ها رو پیدا ،

گفت سه نوع دلبستگی داریم که من نا ایمن بودم،

میگفت این نوع ح با دست پس و با پا پیش میکشی رو داره،

اغلب از صمیمیت زیاد ناراحتی و وقتی ی صمیمی یا عاشقت میشه بهت میگه تو هم صمیمی باش ولی نمیتونی، کاملا در مورد من صدق میکرد،

سه نوعشو گفت منم چون حس می یه جای کار میلنگه ترجیح دادم گزینه رو مثل همه بلند نگم،

جای بد ماجرا اونجایی بود که گفت هر ی این گزینه رو انتخاب کرده باشه، در دو تا شش سالگی به خصوص، عشق پدر و مادر به هم، و عشق پدر و مادر به خودش رو ندیده،

اولی که خب هیچی، قشقرق نباشه ما عشق هم نمیخوایم،

ولی دومی ....

خب ما هم اینکه زیاد بودیم نمیشده مطمئنا به همه برسن،

که خب خیلی هم منطقی نیست،

یا بابام بد اخلاق بوده و کلا همش سر کار بوده،

از لحاظ همه چی در مضیقه بودیم، اقتصادی: کار میشده ما باباهه رو نمیدیدیم، که البته فرقی هم نمیکرده چون دعوا بوده،

عاطفی و و  ..

برای مطالعه کامل به این لینک مراجعه کنید،

http://www.kidsone.ir/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b9-%d8%af%d9%84%d8%a8%d8%b3%d8%aa%da%af%db%8c-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9%d8%a7%d9%86/

+یه پسره همون که تو بحث جذ ت مثل من بود، آدم جذ ه، خوش لباس و خوش صحبت،

اووه، گفت دوتا دوتا بشین مجسمه بسازین از هم،

کلی این پسره چل و خل بازی در اورد،

خیلی خندیدیم،

یعنی این دو روز خیلی کلا خوب بود، خیلی روحم باز شد، شاید به جرأت بتونم بگم شمال اینقدر روحم رو صفا نداد،

چون هم آموزشیه هم جذاب هم تفریح  و اینکه اجباری هم در آموزشش نیست،

خیلی حرفها زد اینکه روابط س.ک.س قبل ازدواج اصلا خوب نیست،

علمی و همه چی ثابتش کرده،

پسره ح اکراه پیدا میکنه به دختره، اصلا میگه حالا که این طوریه واسه چی ازدواج، و کلی مطالب دیگه که نه دقیق یادمه نه شاید بتونم حق مطلب رو به جا بیارم،

فردا صبح هم مجبورم آژانس بگیرم، هر کاری کردیم نشد که نشد بندازیم شنبه،

+لامذهب این سایت پیام زور باز نمیشه یعنی من هنوز نفهمیدم آ ش اون واحدهایی که شک داشتم رو پاس شدم یا نه،

شاید شنبه برم که امیدوارم دیر نشه،

+حال و روزم اگرچه جالب نیست

شب همیشه به صبح غالب نیست

 

عنوان وبلاگ : قولنج قلم!
برچسب ها : - خیلی ,پسره ,شاید ,نیست، ,بوده، ,بود،
خیلی ,پسره ,شاید ,نیست، ,بوده، ,بود،
از همون ای که حال مامانم بد شده هنوز خیلی سرحال نیومده،

یعنی دارم روانی میشم،

یه خو هم دیدم که صدقه دادم و با خوندن این صفحه دلم آروم گرفت،

http://www.pasokhgoo.ir/node/67662

 

کاش من هیچوقت نمیفهمیدم که خوابها تعبیر دارن،

اگه از هر نوع مذهب و دینی هستین تو رو خدا دعا کنید واسه مامانم،

اومدن با خواهرم برن نوار گوش رو پیش متخصص نشون بدن که چند قدمی خونه مامانم حالش بد میشه برگشتن،

بابام هم تو خونست اگه بگی یه کلمه گفت بیا ببرمتون، ای خدا ای خدا خدا، چقدر استرس دارم میترکم،

تو رو خدا دعا کنید فقط واسه مامانم،

 

عنوان وبلاگ : قولنج قلم!
برچسب ها :
عید همه مبارک، هر روزتون عید باشه ایشالا،

+رفتم تو سایت حدود 580 بد ارم، باید دوتا ربعی که واسم باقی مونده رو بفروشم، اصلا به بابام گفتن که فایده نداره،

خاک بر سر این پریا که حالیش نیست باید پول منو سر وقت بریزه،

ولی همین که خودم پول در بیارم حس خوبی داره، اگه کار ثابتی داشتم که غمیم نبود، هر موقع پول خوبی دستم بیاد یه ربع می م بعد هم وقتایی مثل الآن میرم میفروشم،

این بده که آدم یه تکیه گاه نداره،

من یه دخترم و قطعا نه میتونم نه دوست دارم که همیشه بارمو خودم به دوش بکشم، دوست داشتم میشد به یکی تکیه کنم، نگرانیهامو تقسیم کنم باهاش، مردی شدم واسه خودم کلا،

وقتی آدم مجبور باشه مرد باشه، اتوماتیک ناز و کرشمه های دخترانه از وجودش رخت برمیبنده، همش نهیب میزنه که باید قوی باشی وگرنه راکد میمونی، وگرنه ادامه غیر ممکنه،

و این نهایت بدبختیه واسه یه دختر،!

دیروز داشتیم با خواهرام میحرفیدیم، هممون یه جورایی یه مرد قدرتمند میخواستیم، یعنی این ملاک در رأس بود، از بس همه مستقل بار اومدیم، هیچ کدوم حاضر نبودیم ی رو قبول کنیم که دست و پا چلفتی و ت و بی پاچه باشه،

هم ناراحتم که باید ربعهامو بفروشم دیگه چیز زیادی پس انداز ندارم هم خوشحالم که زیر منت بابام نیستم،

مامانم هم هم چنان مریضه و من چقدر دلم میگیره خدایا،

+دلم یه قالب خیلی سنگین و قشنگ میخواد به خصوص از پاییز،

یکی یه کپی بزنه فقط من پیستش کنم!!!

+نه نغمه نی خواهم و نه طرف چمن،

نه یار جوان نه باده صاف کهن

خواهم که به خلوتکده ای از همه دور،

"من باشم و من باشم و من باشم و من "

عنوان وبلاگ : قولنج قلم!
برچسب ها :
آخرین وبلاگهای به روز شده
وبلاگهای اتفاقی
اخرین جستجو ها
brothers haris alexiou ena fili rider clash boxing when its raining فایل فلش فارسی و رسمی galaxy s4 mini gt i9192 اندروید فرشتگان اسماء سوره بقره کتاب کتابها نوشته نویسنده پنجره خانم شعبان نژاد افسانه شعبان خانم افسانه خانم افسانه شعبان soft4boost video studio mutter tips sonic dash 2 boom حق ب و پیشه و تجارت؛ دادگستری خیام، نیچه و عشق به سرنوشت 5 گیگ اینترنت رایگان ایرانسل در سرویس تقویم 12 بهمن پوسته پیشرفته kyma وردپرس نسخه busi mah فروش دستگاه کارت خوان سیار ریمی بس کن سجاد ماهرخسار برگزای همایش بزرگ سجاد ع بخش لیردف شهرستان جاسک میدان های نفت و گاز روسیه در دریای خزر تحقیق درباره تناسخ و معاد در مورد ارتودنسی و ایمپلنت دندان و آفت دهان چه می دانید؟ رژیم غذایی در صرع rmc_mobile cjhgvfuytci korean urdu dictionary i hate social networks gutenprint همسر اکرم پیغمبر خداوند همسرش پیغمبر اکرم لایحضره الفقیه، قرار داده همراهِ هم‌رأی حضرت زهرا avalin baroone paeeizi جزئیات ثبت نام آزمون ی waldo state bank mobile ایا کیهان تخت ؟ کروی است یا خمیده؟ پاسخ سؤالات متن درس زندگی ما و گردش زمین2 anhphung1196 favorites posco evi playfulbet بازار قطعات سیستم تهویه اتومبیل yaotai تعمیرات کرکره برقی runbuggy bsm2017 29 دادش قانونی منطقی جواب نمره چرچیل تست زیست شناسی دوازدهم خیلی سبز حدیث اهل بیت دل را زنده می کند هود کم صدا مورب مشکی موتور ف ی you re mine moe’s southwest grill drops microwave ovens from a helicopter in this crazy ad candy troll adventure yeni hayat valley talk chalkfest فایل فلش تبلت a23 دانش آموزی epad a707g با مین برد am176_mb_v12 و پردازشگر mt6577 ضرایب دروس امتحانی کنکور ی سراسری و آزاد bongo bunny guide for minion rush آشنایی با رشته ها و شناخت عوامل موثر برای انتخاب رشته محیط محیط زیستی سازی شبیه قدرت پروژه متلب 2276azsoft شبیه سازی متلب matlab افزارهای متلب ieee، sciencedirectو مقالات ieee، مقالات ieee، sciencedirectو 2276azsoft irazsoftir gmail com0936 ieee، sc آموزش ب بیت کوین و باز حساب در سایت faucethub نمایندگی های خدمات پس از فروش تاسیسات استان بوشهر شهرستان بوشهر فایل منفعت بیکران دریاى بیکران منفعت دریاى بیکران دریاى دریاى بیکران منفعت دریاى بیکران kids halloween makeup جت پرینتر ریزنگار کنکوری ها دعاهای خالصانه ی معلم شیمی comment on nick carter disses justin bieber he ‘couldn’t hold a candle to’ the backstreet boys by tom 27 یوسف آباد لعنتی هیئت کشتی استان هیئت برتر استان نمونه کار آهنگ محمدحیدری با نام سن سنسن it is the p word in a farsi way d how to roll wax joint جزوه اصول مبانی مدیریت از دیدگاه پورشفیع مستقیم کنکور درصد قبولی تی رتبه آ ین آ ین رتبه رتبه قبولی تی روزانه روزانه کنکور سنجی تی تی روزانه کنکور سنجی تی روزانه رتبه قبولی بینایی ایمیل جدید رحمت سخنی برای مشاوره پزشکی رایگان افزونه صحت کد ملی در اراس فرم پایان نامه روابط عمومی در شرکت سهامی بیمه ایران نادرشاه وگدای حرم رضا wfwa pbs39 fort wayne marg chist office design priming kids construction game france ghost story juarez انتخاب رشته با رتبه ۳۵۰۰۰ زمان دقیق اعلام نتایج کارشناسی ارشد وزارت بهداشت nhl jerseys from china nokia 105 2017 dual sim حراج 8 ball pool coins prank who that naruto shadow football فلش مموری کارتی استخدام های امروز تهران و شهرستان 19 بهمن ماه مریلا زارعی merilla zarei احساسِ ابرازات فلنج پلی اتیلن pn16 اصلی ترین هدف یوونتوس در فصل جاری coloring book for funko pop gode gudea kurdish king of sumar 752 سوره یس 36 آیه5 تَنْزیلَ الْعَزیزِ الرَّحیمِ
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
کلیه فعالیتهای وبلاگ724 تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد. تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت ها و وبلاگهای فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 724 هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد. در صورت مشاهده هر نوع تخلف یا محتوای نا مناسب بر روی دکمه “درخواست حذف وبلاگ” در آن صفحه کلیک نمائید.
All rights reserved. © weblog724 2012-2017 Run in 2.527 seconds
RSS