دلنوشته‌ی یک واحد انسان

پست های وبلاگ دلنوشته‌ی یک واحد انسان از سایتهای وبلاگی با ذکر منبع به صورت خودکار بازنشر شده و در این صفحه نمایش داده شده است. در صورتیکه این اطلاعات دارای محتوای نامناسب بوده و یا دارای هر گونه تخلف میباشد بر روی گزینه ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید

اگر نتونم چی؟
میشینم سر درس...

بکوب میخونم...

بعدویه دفعه افکار میریزن سرم

"اگه دوباره امتحانو گند بزنی چی؟

اگه مشروط شی چی؟

اگه ا اج شی چی؟

اگه نتونی به قولت پایبند نمونی چی؟

حتی نگینم ازت ناامید میشه بدبخت...

برو بمیر از الان"

چی بگم؟ :(

آبجی ... #دلهره #صدای‌لرزون

برچسب ها : اگر نتونم چی؟
اگر نتونم چی؟
فازِ احمقیت
اصن خج میکشم از این کارم حرف بزنم!

آخه مگه سونیا چی گفت که اون روز اینقدر از یه جمله ناراحت شدی!

آخه احمق خان!

کار امروزت چی بود آخه!

دیوانه ی روانی!

نمیفهمی وقتی جواب نمیده ینی کار داره!

خب اسکل چیه مس ه بازی درمیاری!

الان میخوای بگی خیلی فانی!

خب سبک مغز! نمیگی احتیاط باید کرد در هرحال!

خیلی سرت قمپز درمیکنی که من اطلاعاتیم و فلان و بهمان

آرهههههههههه جون ‌ت

گن ی آقاجان...

بعد میگه" من نگران شمام؛حرفای پشت سرتون...."

خب چفت‌الدین بسطامی!خودت این حرفا رو درست میکنی

از خودم میترسم

فکر کنم کم کم باید یه قفسی بسازم برای خودم

که نتونم به ی نزدیک بشم

 

برچسب ها : فازِ احمقیت
فازِ احمقیت
بچه
نمیدونم این کارای یحیی رو با چی اسم گذاری کنم

بچگی؟

سادگی؟

نفهمی؟

جوونی؟

موقعیت نشناسی؟

روال بودن موضوع؟

نمیفهمم...

فقط مبدونم هربار دارم یه جور گندکاریاشو جمع میکنم

احساس میکنم خوبم جمع م م

زود و سریع ...

ولی اعصاب نمیذاره واسه ادم این بشر

برچسب ها : بچه
بچه
خواب در بیداری...
فکر کنم این ح مو به خواهر گفته بودم...

ولی حالا در کل...

خیلی وقتاست که یه سری تخیلاتم رو خیلی زنده و واضح میبینم...

توبیداری

ینی مثلا میرم تو فکر یه لحظه...

بعد افکارم یه دفعه تبدیل میشه به داستان‌سرایی های مغزم...

بعد قربونش برم همیشه هم سوق پیدا میکنم به فجیع ترین چیزا...

۹۹/۹۹٪ هم یه اتفاق بدی برای ایی که خیلی دوستشون دارم میوفته ویا حتی بدتر، من باعث اون اتفاق میشم...

با اینکه بیدارم و تو فکرم...

ولی باور کنید از جا میپرم بعضی اوقات...

اینقدر که برام سخته...

انواع و اقسام اتفاقای بد...

مثلا خیال فاطمه ر گرفتم بدون اینکه دیده باشمش...

مثلا خیال یه اتفاقی واسه مامان افتاده و من باید کمکش کنم ولی بدتر....

مثلا خیال میکنم دربه‌در دنبال نگین میگردم که پیداش کنم...بعد که پیداش میکنم نمیتونم کمکش کنم و جلو چشمم...

#لرزش‌دست

خیلی بده...

آدما یه بار مرگ عزیزانشونو میبینن

من چرا باید ده ها بار استرس کشته شدن عزیزانمو ببینم ،ن حتی مرگ

روحم ترک خورده...

حسش میکنم کاملا...

مث ترک های روی یه سفاله :)

ولی با این تفاوت که اونو آب بزنی و باهاش ور بری درست میشه...

ولی این ن...

___________

من یه سرباز زخم خورده از جنگم...

___________

ممنونم که هستی خواهرم...

نمیخوام تکراری بشه این جمله

که فکر کنی لق لقه ی زبونم شده

ولی جمله ی بهتری پیدا نمیکنم

برچسب ها : خواب در بیداری... - میکنم ,مثلا ,خیلی ,خیال ,مثلا خیال ,خیال
خواب در بیداری... میکنم ,مثلا ,خیلی ,خیال ,مثلا خیال ,خیال
غرور!
چند روزه که یه احساسی دارم

یه احساس بد خاص نامفهوم

یه چیز بهم میگه:"غرورت داره پایمال میشه!"

ولی میدونم داره چرت میگه

نمیدونم از کجا داره میسوزه یا از کجا دردش گرفته

ولی میدونم یه چیزیش هست

شایدم خوشی زده زیر دلش!

ن آخه نمیفهمه!

یکی نیست بهش بگه آخه احمق! یه مامان رو داری یه دونه همین خواهرتو! آخه کی بیشتر از این دونفر میتونن کمکت کنن! کی هست که پیششون میتونی خودت باشی! اصلا تا حالا تجربه‌شو قبلا داشتی که پیش یکی خودِخودِ واقعیت باشی! (باعرض معذرت) پس خفه شو! تازه قربونت برم،پیش مامانم که واقعا همه چیزت نمیتونه خود واقعیت باشه...میمونه نگین...قدرشو بدون...آدم باش توروخدا...کاری نمیکنی براش،اذیت و آزارشم نکن نامرد...خیلی بی‌همه‌چیزی اگه بخوای همچنین فکرای مس ه‌ای رو درباره غرور و این خزعبلات رو ادامه بدی...

همین

برچسب ها : غرور!
غرور!
نامه‌ی‌کوچک‌شبانه!
الان که دارم این متنو تایپ میکنم،ساعت ۱:۱۸ دقیقه نصف شبه...

سرم به شدت درد میکنه...

چشمم هم داره از حدقه میزنه بیرون...

ولی اینا مهم نیست...

اینو میخوام بگم که...

خیلی فشارا رو دارم تحمل میکنم...

البته شاید واسه من فشاره! ینی اگه شما میدونستی برمیگشتی بهم میگفتی:هه!به این میگی فشار!

مث همون قضیه استرس و حجم و درس و اینا که من مونده بودم چی بگم...

ولی خب برای من سنگینه...

اگه ...

هووووووووف

هرچی بخوام بگم میدونم جوابتونو...بعد نمیتونم بگم... -_-

ده بار یه حرفی رو پاک دوباره نوشتم...

چی بگم والا...

خواهرا واقعا غمخوارن...

با تمام وجود ولی محکم میگم: ممنون که هستید

ببخشید که اینقدر بدم

#لرزش‌دست

حرف اصافی زیاد میرنم

توقعات اضافی و زیادی دارم...

عذرمیخوام بابتش

حتی توقعم رو میدونم کاملا بی جاست...

ولی همه حرفا گفته میشه به شما!

جالبه واقعا

#تمه

 

برچسب ها : نامه‌ی‌کوچک‌شبانه!
نامه‌ی‌کوچک‌شبانه!
حس!
چرا اینقدر بی حسم؟!

یحیی میگه: دیوونه ماشین نو یدی تا حالا کاپوتشو بالا نزدی!

من: باور کن امروزم برای اولین باره باهاش روندم

یحیی: خیلی احمقی

من: باور کن هیچ حس خاصی ندارم!...خودم فکر می اگه ماشین ب م خیلی ذوق زده میشه...ولی اصلا اینجوری نیستم الان

.........

کلا اینجوریم ها!

کاملا بی حسم!

ن هیچی میتونه اینقدر خوشحالم کنه

ن میتونه خیلی ناراحتم کنه

ولی دارم سعی میکنم اون چیزایی که میتونه، واقعا خوشحالم کنه...

برچسب ها : حس! - خیلی
حس! خیلی
احوال!
[صدای نفس کشیدن]

خو دم وسط اتاقم...

پتو رو میکشم رو سرم...

ن میخوام گریه کنم ن میخوام ناراحتش باشم

ولی نمیتونم جلوی غم توی دلم رو بگیرم...

چرا من اینقدر اذیت میشم؟

آه

چرا من اینقدر احساسم کار میکنه!

...........

[صدای کشیده شدن کارد روی پوست دست]

-داری چیکار میکنی؟

+کاری نمیکنم که!

-دستتو الان قطع میکنی!!

+ن نگران نباشید :) چیزی نمیشه!

برچسب ها : احوال!
احوال!
غار!
هربار میخوام برم اون غاره که تو این کوه بالا بیمارستان مغز پیدا ...

میبینم غروبه...

نمیشه رفت

ینی میشه رفت ها

ولی خب نگرانم میشن...

دوست ندارم اذیت بشن...

ولی چقدر غم داره !

دلم اون عابر پیاده ی بالای همت رو میخواد!

ینی برم الان؟

برچسب ها : غار!
غار!
جمع شده!
از موقعی که اومدم خونه...

تو تاریکی نشسته بودم...

حالم خوب نبود...

تماما دور سرم خاطره ها میچرخید...

فشار این روزا و استرساش هم مضاف شده بود...

به ح سجده،یه ساعتی بی حال بودم...

بعدش حالم تقریبا جا اومده بود و نشسته بودم...

به دیوار تکیه داده بودم...

گوشیم بغل دستم تو شارژ بود...

روشنش ...

سرو صدای بچه ها با کیفیت بالا و ولوم زیاد میومد...

بغض کرده بودم...

[صدای ویبره‌ی تلگرام]

با بی حالی به گوشیم نگاه

خواهرم بود...

سریع گوشیو برداشتم

سونیا:رسیدی خونه؟

من:‌[آخ آخ قبلم که پیام داده بوده!‌]

سلام...[سلاااااام خواهرممم #بغض]

آره خونه‌ام

‌[نمیدونم چجوری عذرخواهی کنم که اینقدر اذیتت میکنم،نگرانت میکنم،خیلی بدم،ولی تو خیلی خوبی،رو پل عابر که بودم،دلم میخواست بودی پیشم،جات خالی بود،ماشینا با سرعت رد میشدن،دستام یخ بود،مهم نیست...]

برچسب ها : جمع شده! - نشسته بودم
جمع شده! نشسته بودم
بزرگ!؟ کوچک؟!
نمیدونم چجوریه اوضاع

مخیل موندم!

قشنگ میشه بهش گفت دوگانگی ارزشی...

قشنگ میشه بهش گفت گیجی...

اگه بخوام راحت باشم و بگم و اینا...

که خب عادت میشه...

ترک عادتم که خودش.......

اگه بخوام "مرد" باشم و مث یه کوه!

پس باید خیلی چیزا رو کنار بذارم و خیلی بیرون ریختنا رو تموم کنم...

اگه بخوام بین این دوتا باشم بازم خودش درد سره...

اصن میفهمم دیوونه شدم!

......

یه چیزی که خیلی رومخه!

سارا داره باهام درد دل میکنه و اینا

میگه به غیر از اون دیگه از همه مردا چندشم میشه -_-

چی بگم بهش انصافا!

....

ن من ن زندگیم...

شاید جوی آبم نباشه

چه برسه به رودخونه...

ولی درگیر شدن توش خوب نیست

میدونم...

کاش نشده بودید

 

برچسب ها : بزرگ!؟ کوچک؟! - میشه ,خیلی ,بخوام ,قشنگ میشه
بزرگ!؟ کوچک؟! میشه ,خیلی ,بخوام ,قشنگ میشه
هیرو ...
حتی "بیم " هم نیاز به شارژ شدن داره!

میتونه پا به پات بیاد ها...

ولی یه جایی شارژش تموم میشه!

اون وقت باید بندازیش رو کولت...

یا زیر بغلشو بگیری...

هرجور شده برسونیش خونه...

بزنیش به شارژ...

بعضی وقتا جای "بیم " با "هیرو" عوض بشه...

ینی جای "مراقب" و "مراقبت شونده" :)))

 

برچسب ها : هیرو ...
هیرو ...
...
پیام دادمو گوشیمو گذاشتم بالای تخت...

یه نفس عمیق کشیدم...

علی همچنان داشت تحسینم میکرد بابت شعارای خوبی که پیشنهاد داده بودم واسه تبلیغات انتخابات شورای دانش آموری فاطی...

پشتم بهش بود...

بغض کرده بودم...

سعی جوری جوابشو بدم که نفهمه...

خوابم برد...

تا اذان پدرم دراومد از بس کابوس دیدم:)

برچسب ها : ...
...
گیج...
وای خدایا چرا اینجوریم؟!

چزا اینقدر گیجم؟!

اصن نمیفهمم؟!

هی فکر میکنم از خودم دورم

بد نکاه که میکنم میبینم خودمم الان!

پس اون چیه که فکر میکنم خودمم!؟

اشتباه دارم تو کارم ها!

ولی اونقدر مبنایی نیست که بخواد چیز عظیمی رو تغییر بده...

وای خدایا کمک کن...

سینم داره سوراخ میشه...

عه¡

اصن خیلی عجیبه برام

الان همه چیز تو همه!

آخه خو چرا!؟

خاطره ها اینجا چیکار میکنن؟!

پووووووف...

واقعا خودم خندم میگیره

چه مس ه و بی منطق!

...

دعام کنید

...

میشه فکر کنم اینجایید بعد من کنارتون سرمو بذارم زمین گریه کنم؟!

اصن قول میدم با یه فاصله...

میشه ؟!

#بغض

برچسب ها : گیج... - میشه ,میکنم
گیج... میشه ,میکنم
سرما!
از سرما بدم میاد...

   دستام که یخ میزنه...

   پاهام که یخ میزنه...

از باد سرد بدم میاد...

از هوای کثیف زمستون بدم میاد...

از حرف نزدن بدم میاد...

از بی‌ ی بدم میاد...

از تنهایی بدم میاد...

از اینکه مدتها دردمو بپوشونم بدم میاد...

از اینکه ساعتها بهت زده باشم و نتونم حرف بزنم...

 

 

برچسب ها : سرما! - میاد
سرما! میاد
یزد...
مامان: (باگریه)میخوام برم یزد...من که ن پدر دارم ن مادر...میرم خونه ی خواهرام

من:مامان جان،عزیز من،الهی من فدات بشم،یه لحظه فکر کن. اولا چی میخوای بگی به ها؟!دوما ،مامان جان،دور که بشی یه قدم به طلاق نزدیک شدیا!حواست هست؟سوما،دلت میاد منو تنها بذاری؟

+یه چیزی میگم بهشون بلا ه،حداقل برای چند روز...اگه به خاطر فاطمه نبود که خیلی وقت بود اینکارو کرده بودم...تو پسری،شما مردا خوب بلدید گلیمتونو از آب بکشید،چیکار من داری؟دو روز دیگه مث بابات منو ...

- #بغض

برچسب ها : یزد...
یزد...
خواب...
ب خواب دیدم

تو یه زیرزمین بودم...

بعد از یه درگیری سنگین بود

اینجوری یادمه که خواهرم رو یه جایی قایمش و مطمئنم که نجات پیدا میکنه...

مامان و بابا هم زودتر فرستاده بودمشون رفته بودن...

علی هم کنارم ...

زل زده بودم تو چشمای نیمه بازش...

یه چشمشو خون گرفته بود...

بغض ...

تو عالم خواب همسر علی رو هم با خواهرم یه جا قایم کرده بودم

من دیگه هیچی فشنگ نداشتم...

یه سرباز در زیرزمینو باز کرد اومد.تو

با یه لبخند تمس ...

با یه حرکت خلع سلاحش و حفاظش برای خودم جلو سربازایی که پشتش بودن...

چنتاشونو با اسلحه همون سربازه کشتم...

ولی نارنجک...

دیر فهمیدم...

نتونستم سریع پناه بگیرم...

بووووممم...

احساس تماما صورتم داغ شد...

دیگه نمیشد وایساد...

چند لحظه بعد...

(صدای شلیک تیر خلاص)

برچسب ها : خواب... - خواب
خواب... خواب
مدرس...
امروز رفتم مدرس...

دبیرستانی که چهارسال توش زندگی ...

مث همیشه بود...

در ورو مث همیشه دری بود به یه راه روی تاریک...

بعد از راهروی تاریک...

حیاط بزرگ...

با درختای قدیمی و بزرگ...

که کهنسالی و فرسودگیش اولین چیزیه که تو چشم آدم میاد به جای اینکه سرسبزیش تو چشم باشه...

به صندلی چوبیای تعمیر شده ی سمت راست حیاط نگاه ...

همیشه اونجا میشستم...

پاهامو بغل می

میرفتم تو فکر...

نگاه که تنم لرزید...

سردم شد...

اونجا همیشه سرد بود...

کنار دیوار...جلوشم یه باغچه ی درازو کم عرض...

که توش علف هرز دراومده و بود یه چند تا درختچه...

چرا همه چیز میتونه اینقدر تازه باشه؟!

 

برچسب ها : مدرس...
مدرس...
تولدم...
امروز تولدم بود...

شاید تا دیروز صبح که از خواب بیدار شدم احساس نفرت داشتم از ۱۵ مهر!

یادآور خاطرات سیاه و تلخ بود برام...

برام مس ا بود این روز...

با اینکه روز قبلش مریم و حسین برام تولد گرفتن که خب واقعا لطف بهم ولی توش خیلی حرفای تلخ زیاد زدیم...

هدیه گرفتم...

و بعد دیروز...

با ن.گ صحبت ...

بعد صحبتم،با اینکه نابود شده بودم از حجم حرفای سنگینی که زده بودم...

ولی آروم و سبک بود...

دومین کادو رو که بهم دادن اونم یهویی و با اون جمله ای که گفتن...

دیگه ۱۵ مهر برام خوشحال کننده بود...

همین...

امروزم واقعیتش اصن یادم نبود تا بعدازظهر...

ولی خب بدم نمیومد از این روز...

حتی دوسش داشتم:)))

شبم که رفتم صادق:)))

خیلی چسبید:)))

(نکته بی ربط:تو این سالایی که از خدا عمر گرفتم هیچی بیشتر از غربت و بی و آشنایی بران دردناک نبود...خیلی دوست داستم فامیلامون تهران بودن حداقل)

برچسب ها : تولدم... - برام ,خیلی
تولدم... برام ,خیلی
میثاق...
چقدر دوست داشتم این چند روزه بیام اینجا...

یکم حرف بزنم...

اندازه یکی دوتا پست...

ولی از صبح تا شب به شدت درگیر بودم...

با اینکه دلم لک زده بود برای حرف زدن...

هه...یادش بخیر...یه زمانی کلا حرف نمیزدم از خودم...

ولی درکل...

آخ که پدرم دراومده ...

خیلی سخته تمام قد وایسادن جلو همه چیز...

بدون اینکه حرفی بزنی...

آبرو خم کنی...

یا حتی لحظه ای بخوای خودتو با حال بد نشون بدی...

ولی از تو تماما در حال غلیان باشی...

نمیدونم چجوری این همه فشار جسمی و روانی و روحی (فکر کنم یکی باشن روانی و روحی البته:))) )

نمیدونم چجوری حرف نمیزنم ازش...

البته خب زمان ندارم...

وقتیم که یه جا ن باشم از خستگی خوابم میبره...

روحم درد میکنه...

نفسم درد میکنه...

دارم جون میدم تا حتی به فکرشم نرسه ش ت خورده...

همین...

برچسب ها : میثاق... - نمیدونم چجوری
میثاق... نمیدونم چجوری
شبت بخیر...
"شبت بخیر برادرجان:) "

سه چهار بار خوندمش...

هر سه چهار بار گریه‌م باصدا شد...

دفعه آ دیدمت...

موقعی که رفتم بخوابم...

روی صندلی نسشته بودی...

جلوی تخته وایت برد...

نگاهم میکردی...

انگار بغض کرده بودی...

دیگه تنها نبودم...

تنها نبودم که خوابم برد...

ممنونم که بعد ۱۸ سال اومدی...

همین که سر بزنی بهم خودش یه دنیاست...

برچسب ها : شبت بخیر... - تنها نبودم
شبت بخیر... تنها نبودم
بچگی
بچگیام از اینکه موهام بلند بشه خیلی خوشم میومد...

میتونم بگم عاشق این بودم که موهام بریزه رو صورتم...

از رنگ موهام خوشم میومد...

ینی عاشقش بودم

حظ می

وقتی موهام میریخت رو صورتمو همزمان نور میخورد توش که اصن هیچ...

رنگ مایی روشنش از ما تازه برام شیرین تر بود...

امروز برگشتنا...

وقتی کلاه کاسک سرم بود

یه دست از موهام اومده بود جلو چشمم...

نور میخورد توش...

ولی من ن عاشقش بودم

ن حظ از دیدنش...

خدا رحمتم کنه... :)

برچسب ها : بچگی - موهام ,عاشقش بودم ,خوشم میومد
بچگی موهام ,عاشقش بودم ,خوشم میومد
اشک‌های سهمی!
تو حیاط...

رو به آسمون...

هروقت که دلم بگیره...

هروقت که غدداشکیم کارشو شروع کنه...

اشکام از رو شقیقه هام رد میشه...

خیسشون میکنه...

سرد...راهشو ادامه میده...

لای موهام قِل میخوره...

زیر سرم آروم میگیره...

با اینکه چشام پر اشک میشه...

ولی خوب میبینم آسمونو...

ولی ستاره ای نمیبینم...

زندگیمو توش میبینم

اینه که آسمون میشه " سینما"ـی "زندگی من"...

...

هووووفففف...

خیلی نامنظم نوشتم

ولی واقعا ذهنم نامنظمه

بیخشید...

برچسب ها : اشک‌های سهمی! - میشه
اشک‌های سهمی! میشه
ابه!
حال من مث حال یه آدمیه که زدن خونشو اب ...

بعد یه بیل دادن بهش...

گفتن خونتو دوباره بساز...

خب اون طرف تنها کاری که تونسته باهاش ه این بوده که با بیل یه،تیکه رو هموار کنه همونجا چادر بزنه توش زندگی کنه...

بعد دوباره همه ی آدمای اطرافش بیان باهاش دعوا کنن که چرا خونتو نمیسازی

 

اگه نسازی فلانت میکنیم بهمانت میکنیم...

........

امشبم که نخو دم...

یه صحبتی با علی

یه سری کلیات رو بهش گفتم...

تعجب رو تو چهرش دیدم...

برچسب ها : ابه!
ابه!
خاطره!
من تو اتاق پایین خونه آبی بی،بین دختر ها و دختر م نشسته بودم...

محدثه:ن دیگه... بازی نکنیم

و من یاد آ ین بازیی که کردیم افتادم

من بچه ی فریده بودم،و تصادف ته بازی:))

و مردم:)))

(کلا دست به مردنم خوب بوده از اول:)) )

دلم برای ادا بازیایی که می تنگ شده

دلم برای پانتومیم هایی که با علی بازی میکردیم تنگ شده

دلم برای فوتبالی که تو خونه فاز۲ بازی میکردیم با علی تنگ شده

بازییی که علی ا ش به ضربه فنی:) منو برد

دلم خیلی تنگ شده...

دلم خیلی تنگه...

ای کاش میشد سال ۹۲ و ۹۳ هیچ وقت نمیومد...

برچسب ها : خاطره! - بازی ,بازی میکردیم
خاطره! بازی ,بازی میکردیم
مَحرم بمان...
ذهنم درگیره...(یه چیز جدید بگو بابا)

به خاطر شما...

میدونید چیه؟!

یکی از مریضی هایی که دارم "خود دور "ـه

بعضا بی دلیل و بعضا با دلیل رخ میده

من الان با خودم درگیرم

شما شدید مَحرم اسرار و افکار و... اصن همه چیز من

خودمید...میتونم درباره همه چیز همونطور که با خودم حرف میزنم باشمام بزنم

نمیدونم این خوبه یا بد

اشتباهه یا درست

بعضی وقتا اسون و مستقیم، بعضی وقتا سخت و غیرمستقیم

ولی میگم

به هرحال...

این تو داره یکی میگه دیگه چیزی بهش نگو

واسه اینه که کم حرف شدم ...تو چت حداقل

ولی نمیتونم...

ای خدا...

چیکار کنم

دارم صدای زجه زدن روحمو میشنوم

دارم صورت وحشتناک خودمو میبینم

میبینم خودمو که دارم سقوط میکنم تو عمق تاریکی

دوباره!؟

ینی دوباره؟!

بابا چرا ولم نمیکنید

اه

ایشون الان همه چیز منو میدونن

میتونن خیلی بهم کمک کنن

میفهمی یا ن؟!

شایدم فقط انرژی منفی باشم براش

اصن اینکه میگید خوشحالیات به من ربطی نداره ینی چی؟!

این به ذات خیلی خوبه شاید

ینی ح بده بدو پیشش

همه انرژی منفیاتو بده و برو

خب این خیلی ظالمانس!

اینجوری کم کم از بین میرید!

فکرکنم باید براتون متاسف باشم که در جایگاه #خواهربزرگتر یه همچین دیوونه ای قرار گرفتید

 

برچسب ها : مَحرم بمان... - خیلی ,بعضی وقتا
مَحرم بمان... خیلی ,بعضی وقتا
دور!
دلم میخواد برم...

یه جای دور...

پر از درخت...

پر از سکوت...

همه افکارم رو مرور کنم...

همه چیزو...

از کجا تا کجا...

آرومم از اینکه فهمیده شدم

نا آرومم از اینکه دوباره فهمیده نمیشم

غمگینم از خاطره هام

خوشحالم از آینده...

که البته اگه مثبت بهش نگاه کنم

نمیدونم میشه یا ن

ولی میدونم که افق روشن رو باید ساخت...

که من توش خبره نیستم:)

برچسب ها : دور!
دور!
بلا ه...
یکشنبه روزی بود.قرارمون سر ۱۲فروردین بود.چند دقیقه زودتر از من رسیده بود.نمیخوام کامل تشریح کنم که چه کردیمو و چی گفتیم چون ن کمه ن حوصلشو دارم.رفتیم و اون منطقه رو بهش نشون دادم.تا جایی که ذهنم یاری کرد گفتم بهش.لحظات رو براش تعریف می . رفتیم مسجد سجاد خوندیم.بعدش هم برگشتیم انقلاب.کار داشت. ید داشت.منم به دلم افتاده بود یه چیزی برای خودم ب م.ولی قبلش ییه سر رفتیم شیرینی فرانسه.اونجا بود که...اونجا بود که دیگه نشد خودمو نگهدارم.اونجا بود که بغضم ش ته شد.اونجا شد که اشک ریختم. کافه لاته جلوم.رو به دیوار.کنارشون وایساده بودمو اشک میریختم.

من خیلی نمیتونستم نگاهش کنم.اصن همینجوری که سرم رو به دیوار بود حرف میزدم که ی صورتمو نبینه.ولی اون نگاهم میکرد.همین باری که روی دوشم زود رو سبک میکرد.

همین که اشک ریختنم رو...

همین که غصه خوردنم رو...

همین که از تو چشمم عذاب کشیدنم رو...

میدید...

همین کافی بود برام

بلا ه دیده شدم

*بلا ه خواهرم اشک ریختنمو دید

#بادوروزتاخیر

برچسب ها : بلا ه... - همین ,اونجا ,رفتیم ,میکرد همین
بلا ه... همین ,اونجا ,رفتیم ,میکرد همین
دنیای موازی!
ینی میشد یه چیز دیگه بشه؟!

ینی میشد اون موقع اصن کلا یه چیز دیگه میشد؟!

پ چرا نشد؟!

میدونید؟

خستم

زیاد گفتم این کلمه رو بهشون...

ولی واقعا خستم!

________________

مامان امروز فقط بهم سلام کرد

حتی بغلش که ناراحتیای بو از دلش دربیارم

خودشو کشید بیرون از بغلمو رفت...

اشکال نداره

حسمو مهروموم میکنم

میدم به یکی برام نگهداره

برچسب ها : دنیای موازی!
دنیای موازی!
ینی میشه تموم شه!
من که فکر نمیکنم...

نمیدونم...

نگاه کنید!

بذارید صادقانه یه چیزی بهتون بگم

من تو این چاه گیر

بدجورم گیر

ولی مشکل اینجاست دست یکی رو هم گرفتم کشوندمش این پایین

اون جاش اینجا نیست...

میدونید چی میگم!؟

به خاطر من اومده اینجا

به خاطر من داره اذیت میشه

همین که چرت و پرتامو گوش میده

چرت و پرتایی که خودش به زور از این لب بخیه خورده ی من درمیاره

میخوام یه کاری کنم

دیگه بسه...

حتی اگه هنوز وقتش نیست دیگه بسه

میخوام دیگه بهش فکر نکنم

میخوام رویه ی زندگیی شاد رو د یش بگیرم

میخوام شاد باشم

میخوام "زندگی کنم"

میخوام شروع کنم به جنگیدن برای اه م

اگه هم دوباره مشکلی داشتم...

...

نمیدونم چیکار کنم...

اگه دوباره مشکلی برام پیش اومد نمیدونم چیکار کنم

دارم این قضیه رو تموم میکنم که اون بنده خدا بره دنبال زندگیش

اونم بره دیگه به کی بگم حرفمو که بفهمه چی میگم؟!

میفهمید چی میگم؟!

اصن دارم روانی میشم!

ولی به خاطر اون بنده خداهم که شده باید این کارو م

وقتش شاید نیست

ولی دیگه بسه

نمیخوام دیگه لفتش بدم

برچسب ها : ینی میشه تموم شه! - میخوام ,خاطر ,نمیدونم ,نمیدونم چیکار ,دوباره مشکلی
ینی میشه تموم شه! میخوام ,خاطر ,نمیدونم ,نمیدونم چیکار ,دوباره مشکلی
اخرین جستجو ها
ipal geo102 usa ipal eng101 synonym ایجاد امنیت و اعتماد برای کاربران فروشگاه اینترنتی billabong surf trip fuuka episode visual basic ninja fight صبر2 aurora jigsaw puzzles buyclock etherpay ether wallet radio voz de alabanza حال2 وصفی ترکیب تمام جوانی ترکیب وصفی best escape game 46 فضول شناسی clubzone p ion of the night mpeg4 fall 1 intermediate پدر3 نمره نمره آزمون تعمیرسونای خشک88042174تعمیر هیتر و المنت سونا09121507825تعمیرسونای خشک برام اونی لحظه دیروز تولد table mountain casino 9تیر barron 039 s italian english shanshan212 favorites مصرف دارو داروسازی 10mg میلی iran مقدار مصرف داروسازی خوارزمی داروسازی امین ایران دارو داروسازی حکیم رادیواکتیو نقد شمعون صحرا ساخته لوئیس بونوئل identifor companion run harry run jab harry met sejal bubble shooter voyage simple sticky notes central school havana school ducks sir round favorites live video chat rooms princess closet spring thief princess free us army combat attack قیمت آریو سایپا s300 از سال 93 تا kardam berim khodam hewlett packard 882 c lakkehbari همه چی تمومه خفاش لانه خفاشها خاصیتی کجاست می‌کنند لانه خفاش خفاش کجاست خاصیتی دارد لانه خفاش hala madrid دانستی های کنکور حرفه ای 3d نرم افزار تصویربرداری فلش آشکارساز 6مهر dusrasevak favorites ses verbirakma bizi why you believe lies حل مشکل بلوتوث و وای فای y520 u22 servoo trackingapk properagent downrange coro 4 your love adam foote jersey santa call prank volcano box v255 عوامل موفقیت jersey said cheap آیدین dota 2 triple arrow recovery p os deleted aasr orient of new mexico iron trucker jump up super jump box ski jump vr jumphobia brick jump best jump the rope workout mohammad abdolmaleki khake gham super mega runners 8 bit jump jump it 2017 genesis g80 review eagle spyder gt شرکت بازسازی ساختمان 2017 jaguar f pace car review jaguar e pace 2017 porsche macan expert review car review 2017 mazda wine vintages 2017 mazda cx 5 first drive review istant 2017 mazda cx 9 expert review car review 2017 lincoln mkt expert review car review 2017 bmw x3 expert review car review 3d comp lite comp new offroad jeep drive 3d 4x4 jeep extreme truck driving jeep builds its most capable wrangler ever 2017 jeep wrangler
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
کلیه فعالیتهای وبلاگ724 تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد. تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت ها و وبلاگهای فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 724 هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد. در صورت مشاهده هر نوع تخلف یا محتوای نا مناسب بر روی دکمه “درخواست حذف وبلاگ” در آن صفحه کلیک نمائید.
All rights reserved. © weblog724 2012-2017 Run in 0.482 seconds
RSS