کوکب سبز

پست های وبلاگ کوکب سبز از سایتهای وبلاگی با ذکر منبع به صورت خودکار بازنشر شده و در این صفحه نمایش داده شده است. در صورتیکه این اطلاعات دارای محتوای نامناسب بوده و یا دارای هر گونه تخلف میباشد بر روی گزینه ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید

بوی گل های نادیدنی

بعضی از روایت ها آنقدر زیبا و لطیف اند که مستقیم بر دل می نشینند و فضای جان آدم را عطر آگین می کنند؛ مثل این حدیث: 

وَ الَّذى نَفسُ مُحَمَّدٍ بِیَدِهِ لا تَدخُلُوا الجَنَّةَ حَتّى تُؤمِنوا وَ لا تُؤمِنوا حَتّى تَحابّوا ...

 به خدایى که جان محمد در دست اوست، به بهشت نمى روید مگر اینکه مؤمن شوید و مؤمن نمى شوید مگر اینکه یکدیگر را دوست بدارید ...    (ص). نهج الفصاحه. ص 479

بوی گل های سرخ را استشمام می کنید؟!

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : بوی گل های نادیدنی
بوی گل های نادیدنی
*مائده های حقیقی(2)

پروانه بالهای رنگارنگ و مخملینش را، سرمست و رها به وزش عطرآگین نسیم می سپارد و در هوائی آغشته با شمیم گلها و رایحۀ لطیف سبزه زاران، لذت پرواز را تجربه می کند؛ این رهائی، مرهون تلاش شکوهمند و بی وقفۀ پروانه است برای وج از پیله و شکوفا ساختن توان نهفته دربالهایش. آری ناتانائیل! هیچ سعادتی زادۀ تصادف نیست! سعادت یعنی شکوفا ظرفیت ها و استعدادها با اراده و تلاش و استقامت ...

 (آندره ژید در کتاب مائده های زمینی: " ناتانائیل! هر سعادتی زادۀ تصادف است...")

 *بازنشر (از پست های حذف شده در اختلالات سال قبل )

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : *مائده های حقیقی(2) - زادۀ تصادف ,سعادتی زادۀ
*مائده های حقیقی(2) زادۀ تصادف ,سعادتی زادۀ
حیات نشئه تنهایی است ...

داشتم به لیست مشاهیرِ متولد مهر ماه نگاه می ، با خود شیدم که من چقدر از قافلۀ علم و هنر عقب مانده ام! : سهراب سپهری، مولوی، گلی ترقی (نویسنده)، منوچهر آتشی، ابراهیم گلستان، محمدرضا شفیعی کدکنی، محمدرضا شجریان، مهاتما گ ( ملی هند)، سر و ر رالی (شاعر انگلیسی)، تامس ولف (نویسنده یی)، اسکار وایلد (نمایشنامه نویس ایرلندی)، گراهام گرین (نویسنده انگلیسی)، ویلیام فاکتر (نویسنده یی)، یوجین اونیل (نمایشنامه نویس یی)، تی.سی الیوت (نویسنده انگلیسی)، فردریش نیچه (فیلسوف آلمانی) و ...

به قول سهراب:

عبور باید کرد
و هم نورد افق های دور باید شد ...

 

عنوان پست: برگرفته از شعر مسافرِ سهراب سپهری ( به مناسبت 15 مهر، روز تولد سهراب)

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : حیات نشئه تنهایی است ... - نویسنده ,سهراب , یی ,انگلیسی ,نویسنده انگلیسی ,نمایشنامه نویس ,نویسنده یی
حیات نشئه تنهایی است ... نویسنده ,سهراب , یی ,انگلیسی ,نویسنده انگلیسی ,نمایشنامه نویس ,نویسنده یی
بال‌هایت را به هم بزن و ماجرا را رها کن

دو اردک بعد از دعوایی که هیچوقت زیاد طول نمی‌کشد، از هم جدا می‌شوند و در جهت مخالف هم شنا می‌کنند. بعد هر یک از اردک‌ها چند بار بال‌هایش را به شدت به هم می‌زند و انرژی مازادی را که در طول دعوا در او جمع شده، آزاد می‌کند. آن‌ها بعد از به هم زدن بال‌هایشان با آرامش روی آب شناور می‌شوند، مثل این که هیچ اتفاقی نیفتاده است.

اگر اردک ذهن انسان را داشت، این درگیری را با فکر و داستان‌سازی دربارۀ آن زنده نگه می‌داشت. داستان اردک احتمالا این می‌شد: «باور نمی‌کنم چنین کاری کرده باشد. تا چند سانتی‌متری من جلو آمد. فکر می‌کند برکه مال اوست. اصلاً ملاحظۀ حریم مرا نمی‌کند. دیگر هرگز به او اعتماد نخواهم کرد. دفعۀ بعد برای اذیت و آزار من کار دیگری خواهد کرد. مطمئنم از حالا دارد توطئه‌چینی می‌کند ولی من دیگر نمی‌توانم تحمل کنم؛ درسی به او می‌دهم که هرگز فراموش نکند.»...

اگر اردک دارای ذهن انسان بود،‌ چقدر زندگی برایش دشوار می‌شد ...

از کتاب طلوع زمینی نو: کشف هدف زندگی / اکهارت تول

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : بال‌هایت را به هم بزن و ماجرا را رها کن - اردک ,می‌کند
بال‌هایت را به هم بزن و ماجرا را رها کن اردک ,می‌کند
بشوی اوراق اگر همدرس مایی!

وقتی فهمیدم کلاسی که دعوت شده ام، در طبفۀ چهارمِ یک ساختمانِ بدون آسانسور است، حس گیج شدم و نمی دانستم چکار باید م، چون در حال حاضر، با مشکل ش تگی دنده هایم و تجویز پزشک، نمی توانستم بیش از یک طبقه را با پله طی کنم.

از دیروز که این موضوع را فهمیدم اول سعی سازمان دعوت کننده را متقاعد کنم که محل کلاس را عوض کند اما موفق نشدم. می گفتند آنجا را برای همین منظور اجاره کرده اند و حالا دیگر نمی شود تغییرش داد. مشکل دیگر را هم پذیرایی از شرکت کنندگان می دانستند و اینکه با شرکت پذیرایی کننده قرار گذاشته اند همانجا پذیرایی اش را ارائه کند.

گزینۀ دیگر این بود که دیگری را به جای من دعوت کنند که آن هم، به خاطر تنگی وقت میسر نشد (کلاس امروز برگزار می شود). گزینه سوم این بود که من ی را جای خودم معرفی کنم که در نهایت یکی از دوستانم را که اصلا سابقۀ تدریس ندارد ولی درعوض اعتماد بنفس خوبی دارد و نیز از نظر دانش و تدبیر، یک سرو گردن از من بالاتر است، معرفی .

از من پرسیدند: شما کاملا ایشان را تایید می کنید؟ جواب دادم : صد در صد!

اما خانم ِ دوست ما زیر بار نمی رفت که نمی رفت و می گفت، من حتی یکبار هم تدریس نکرده ام، حالا بیایم در این سطح تدریس کنم، آن هم با این وقت کم؟

برای اینکه راضی شود، ناچار شدم سطح کلاس را خیلی پایین جلوه بدهم! به او گفتم : " اصلا کلاس مهمی نیست، شرکت کنندگان، همه سطح پائین اند و تو از پس کلاس بر میای، شک نکن! "

البته خب، در دلم به او حق می دادم.

سرانجام به سختی زیر بار رفت. سرفصل ها و های آموزشی را در اختیارش قرار دادم و کمی از نحوۀ کلاس داری و تجربیات سال های اول تدریسم برایش گفتم، مثلا گفتم: اگر سوالی از تو د که پاسخش را نمی دانستی، بگو، چه سوال خوبی! و بعد رو کن به دیگر شرکت کنندگان و بگو: کی میتونه به این سوال جواب بده؟ آنوقت از بین آن جوابها درست ترینش را انتخاب کن و به اولین نفر پاسخ بده! اگر هم خیلی گیر کردی سریع برایم پیامک بفرست تا به دادت برسم و ...

با اینکه می دانم که او آنقدر با اراده و تواناست که از ب تا به حال، قطعا یک تمام عیار از خودش ساخته، اما باز استرس دارم و دلم می خواهد زودتر کلاس تمام شود تا بدانم چگونه گذشته است ...

آنقدر استرس دارم که لحظۀ آ ، در یک رابطه کاملا مع ، او به من گفت:  "دلت شور نزنه، درست میشه"!

و: عنوان پست، مصرعی از حافظ است.

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : بشوی اوراق اگر همدرس مایی! - کلاس ,شرکت ,دادم ,تدریس ,اینکه ,دعوت ,استرس دارم ,شرکت کنندگان
بشوی اوراق اگر همدرس مایی! کلاس ,شرکت ,دادم ,تدریس ,اینکه ,دعوت ,استرس دارم ,شرکت کنندگان
بشوی اوراق اگر همدرس مایی!

وقتی فهمیدم کلاسی که امروز دعوت شده ام، در طبفۀ چهارمِ یک ساختمانِ بدون آسانسور برگزار می شود، حس گیج شدم و نمی دانستم چکار باید م، چون در حال حاضر، با مشکل ش تگی دنده هایم و تجویز پزشک، نمی توانستم بیش از یک طبقه را با پله طی کنم.

از دیروز که این موضوع را فهمیدم اول سعی سازمان دعوت کننده را متقاعد کنم که محل کلاس را عوض کند اما موفق نشدم. می گفتند آنجا را برای همین منظور اجاره کرده اند و حالا دیگر نمی شود تغییرش داد. مشکل دیگر را هم پذیرایی از شرکت کنندگان می دانستند و اینکه با شرکت پذیرایی کننده قرار گذاشته اند آنجا پذیرایی اش را ارائه کند.

گزینۀ دیگر این بود که دیگری را به جای من دعوت کنند که آن هم ظاهرا – به خاطر تنگی وقت - میسر نشد. گزینه سوم این بود که من ی را جای خودم معرفی کنم که در نهایت یکی از دوستانم را که اصلا سابقۀ تدریس ندارد ولی درعوض اعتماد بنفس خوبی دارد و نیز از نظر دانش و تدبیر، یک سرو گردن از من بالاتر است، معرفی .

از من پرسیدند: شما کاملا ایشان را تایید می کنید؟ جواب دادم : صد در صد!

اما خانم ِ دوست ما زیر بار نمی رفت که نمی رفت و می گفت، من حتی یکبار هم تدریس نکرده ام، حالا بیایم در این سطح تدریس کنم؟

برای اینکه راضی شود، ناچار شدم سطح کلاس را خیلی پایین جلوه بدهم! به او گفتم : " اصلا کلاس مهمی نیست، شرکت کنندگان، همه سطح پائین اند و تو از پس کلاس بر میای، شک نکن! "

البته خب، در دلم به او حق می دادم.

سرانجام به سختی زیر بار رفت. سرفصل ها را در اختیارش قرار دادم و کمی از نحوۀ کلاس داری و تجربیات سال های اول تدریسم برایش گفتم، مثلا گفتم: اگر سوالی از تو د که پاسخش را نمی دانستی، بگو، چه سوال خوبی! و بعد رو کن به دیگر شرکت کنندگان و بگو: کی میتونه به این سوال جواب بده؟ آنوقت از بین آن جوابها درست ترینش را انتخاب کن و به اولین نفر پاسخ بده! اگر هم خیلی گیر کردی سریع برایم پیامک بفرست تا به دادت برسم و ...

با اینکه می دانم که او آنقدر با اراده و تواناست که از ب تا به حال، قطعا یک تمام عیار از خودش ساخته، اما باز استرس دارم و دلم می خواهد زودتر کلاس تمام شود تا بدانم چگونه گذشته است ...

آنقدر استرس دارم که لحظۀ آ ، در یک رابطه کاملا مع ، او به من گفت:  "دلت شور نزنه، درست میشه"!

و: عنوان پست، مصرعی از حافظ است.

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : بشوی اوراق اگر همدرس مایی! - کلاس ,شرکت ,دادم ,تدریس ,اینکه ,دعوت ,استرس دارم ,شرکت کنندگان
بشوی اوراق اگر همدرس مایی! کلاس ,شرکت ,دادم ,تدریس ,اینکه ,دعوت ,استرس دارم ,شرکت کنندگان
*عشق، چه واژۀ مظلومی ...

وقتی که دورۀ کارآموزی وک را طی می ، با دختری آشنا شدم بسیار زیبا و در عین حال بسیار احمق! او که ضمنا از خانواده ای ثروتمند بود (و آنان که باید بدانند، می دانند که جمع این سه عامل در کنار هم می تواند زندگی یک زن را به نابودی بکشاند) فریب وسوسه مرد کلاهبردار متاهلی را خورده بود که با اظهار عشق و شیفتگی نزد او، قصد سوء استفاده از وی و نیز اخاذی از خانواده اش را داشت. او آنقدر ساده لوح بود که متوجه دروغ های واقعا آشکار آن مرد که با وجود لهجۀ روستایی و پوشش نسبتا سنتی اش، ادعا می کرد که تمام عمرش را در خارج از کشور و در ناز و نعمت به سر برده، نشده بود و به کلی خود را در اختیار او قرار داده بود...

در جلسه دادرسی که من برای اولین بار آن مرد را با اوصاف مذکور دیدم،که در احاطه دو و دست و پا در بند، وارد دادگاه شد، آهسته در گوش آن دختر گفتم: واقعا تو چطور توانستی فریب این مرد را بخوری، این که ...

حرفم را قطع و در حالیکه با چشمانی خمار به من نگاه می کرد و همزمان آه می کشید،(به سبک های هندی) گفت: معلومه که تو تاحالا عاشق نشدی!!

من - درست مثل آن روز که هنگام قدم زدن در پارک لاله به موش مرده گندیده ای برخورده بودم- دچار ح تهوع شدم و در حالیکه نگاه کراهت بارم را نثار شکم برآمده اش که از زیر لباس بارداری اش بیرون زده بود، می ، با خود شیدم که واقعا "عشق" تا این حد در جامعه ما به ابتذال کشیده شده است؟

و به یاد این جملۀ یکی از دوستان مجازی ام افتادم که " اینها عشق نیست بلکه عفونتهای متورم هوس است که اینگونه سر باز می کند..."

جالب بود که آن دختر برای ا ام مرد کلاهبردار به ازدواج شکایت کرده بود! ( و نه برگرداندن وجوهی معادل دویست میلیون تومان که از خانواده اش اخاذی کرده بود) و حتی وقتی من به او گفتم که شاید در چارچوب مقررات راهی برای سقط جنین های اینچنینی پیدا شود، با قاطعیت گفت: نه! اصلا نمی خواهم سقط کنم!

(جالب تر اینکه آن مرد هم حاضر به ازدواج با او نبود و اظهار می کرد که همسرش را دوست دارد و حاضر نیست زن دیگری بگیرد!)

چقدر تاسف انگیز است که واژۀ "عشق" با همه عمق و سرشاری و غنایش، اینگونه استحاله شده است و به هر احساس خام و هر تمایل حیوانی و هوس آلودی عشق گفته می شود.

راستی فرق ما با حیوانات چیست؟!

گاهی اوقات فکر می کنم که عشق مظلوم ترین واژۀ قرن ماست ... 

 

 *بازنشر (از پست های حذف شده ام در اختلالات سال قبل )

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : *عشق، چه واژۀ مظلومی ... - واژۀ ,واقعا ,خانواده
*عشق، چه واژۀ مظلومی ... واژۀ ,واقعا ,خانواده
*دلم از غربت سنجاقک پُر

 دلم گرفته بود؛ زیر باران قدم می زدم؛ یک خیابان خلوت رو به گسترۀ آبی دریا...

خیابانهای رو به دریا را دوست دارم، رو به جریان، رو به طراوت، رو به وسعتی رها شده در افق ... عشوه های دلبرانۀ امواج، آغوش گشودۀ ساحل؛ بوسه های نمناک ...

خیابانهای بن بست عذابم می دهند؛ ناگهان تمام می شوند؛ در بین راه به پایان می رسند؛ ناتمام می مانند؛ "ناتمام" واژه ای که بیش از هر چیز در زندگی آزارم می دهد ...

کاملا خیس شده بودم. باد ملایمی که از سمت دریا می آمد با قطره های باران در هم می آمیخت و حسی از سرما را در تنم می ریخت؛ انگار دریچه ای از پاییز گشوده شده بود به سوی هیاهوی گرم تابستان ...

ناگهان لابلای علف های باران زدۀ حاشیۀ خیابان ، شعلۀ سرخی نگاهم را به سوی خود کشید؛ جلو رفتم؛ یک بوتۀ کوچک لادن وحشی از زیر علف های بلند به من لبخند می زد.  لبخندی خیسِ اشک های باران. آب، قطره قطره از گلبرگ های لطیف نورسته اش می چکید ؛ جلوتر رفتم؛ یک بوته دیگر هم کنارش بود که از زیر چتر سبز یک سرخس پر شاخ و برگ، انه نگاهم می کرد! خم شدم، علف ها را کنار زدم، یک سنجاقک روی دستم نشست؛ ترسیدم. دستم گرم بود، تنِ سنجاقک سرد. نگاه غریبی داشت؛ چشم های درشتش زل زده بود به رگهای سبز دستم. به چه فکر می کرد؛ نمی دانم! اما در نگاهش، مثل گلویم، بغضی موج می زد ... بال های براقش نازک بود، شکننده و خسته ...

 دستم را بی حرکت نگهداشته بودم؛ فکر می اگر تکانش دهم،سنجاقک می پرد و من بیشتر خواهم ترسید. خسته شده بودم ؛ سردم بود؛ انگار صدای پچ پچی مبهم در سرم دَوَران داشت؛ مثل اینکه یکی شعر سهراب را در پس زمینه ذهنم می کرد: " دلم از غربت سنجاقک پُر ..."     بغضم ترکید؛ سنجاقک از روی دستم پرید ...

روز بعد پرواز داشتم، به تهران برمی گشتم؛ به دود، به آلودگی، به سیاست، به تزویر، به خیابانهای بن بست؛ به کوچه های ناتمام ...

قبل از فرودگاه سراغ لادن ها رفتم؛ خشکم زد؛ یکی از لادن ها نبود و جایش حفره ای خالی ... و کمی آن طرف تر سنجاقکی مرده روی خاکِ گل آلود ...

 

 *بازنشر (از پست های حذف شده ام در اختلالات سال قبل )

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : *دلم از غربت سنجاقک پُر - سنجاقک ,دستم ,باران ,رفتم؛ ,لادن ,قطره ,غربت سنجاقک
*دلم از غربت سنجاقک پُر سنجاقک ,دستم ,باران ,رفتم؛ ,لادن ,قطره ,غربت سنجاقک
* بازار سیاهِ محبت ...

چالش نورهای با خورشید

درخشش تابلوهای فریب

برچسب عشق روی بستۀ هوس

مارک صداقت روی جعبۀ دروغ

برند خلوص روی پردۀ تزویر ...

در بازار رنگیـــــن تمدن

تاجری را دیدم که"عشق" را احتکار می کرد

و "محبت" در انبارهایش پوسیده بود

و دستفروشــــی که

"لبخند" را به بهایی گران می فروخت

و "نفرت" را حراج کرده بود ...

نوسانِ غمگین ترازویی معصوم

زیر بار سنجشی هول انگیز:

در یک کفه "عشق"،در کفه دیگر "طلا"

در یک کفه "صداقت"،در کفه دیگر "ریا"

در یک کفه "خدا"و در کفه دیگر "رفاه" ...

در بازار رنگیــــــن تمدن

تاجری را دیدم که"مرغ" را احتکار می کرد

و "پرواز" در انبارهایش پوسیده بود ...

 

 *بازنشر (از پست های حذف شده ام در اختلالات سال قبل )

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : * بازار سیاهِ محبت ... - بازار ,انبارهایش پوسیده ,تمدن تاجری
* بازار سیاهِ محبت ... بازار ,انبارهایش پوسیده ,تمدن تاجری
تو بی رخ زرد من ندانم چونی ...

در حالیکه با نگاهی تاسف بار سر تا پایم را ورانداز می کرد، گفت: " اگه پنج کیلو گوشت توی بدنت داشتی، این بلا سرت نمی آمد! "  اولین باری بود که حرفی از این جنس می شنیدم، همیشه قضیه بر ع بود و گوش من عادت داشت به شنیدن حرفهایی از قبیل:

خوش به ح !

وای! درست مثل باربی!

چه ایده آل! هر مدل لباسی که دوست داری می تونی بپوشی!

کاش من جای تو بودم!

به من بگو چکار کردی که به این سایز رسیدی!

اگه من جای تو بودم، می رفتم مانکن می شدم !!

و ...

راست می گفت. خودم هم همیشه از این ناحیه احساس خطر می اما سعی ام برای اضافه وزن، بیفایده بود. در هر حال چون گوشتی بر بدنم نبود که از استخوان هایم محافظت کند، با سر خوردن و افتادن روی سرامیک، سه تا از دنده هایم ش ت!

ناگفته نماند آنقدر که از توصیه مبنی بر نشسته خو دن (طی دو سه هفتۀ اول) وحشتزده و ناراحت بودم، از خود ش تگی و درد ناشی از آن ناراحت نبودم. در این ایام، دوستی مجازی (از خوانندگان وبلاگ) دورادور حواسش به من بود و حتی وقتی خانواده ام در خواب بودند او پا به پای من، تا صبح بیدار می ماند و تلفنی با من حرف می زد و همدردی می کرد و مهربانانه، پیامک های تسلی بخش و امید دهنده برایم می فرستاد تا بتوانم روحیه ام را حفظ کنم و دوام بیاورم.

گاه تفکیک مجاز از واقعیت چقدر دشوار است ...

 

و: متشکرم از تو

عنوان وبلاگ : کوکب سبز
برچسب ها : تو بی رخ زرد من ندانم چونی ...
تو بی رخ زرد من ندانم چونی ...
اخرین جستجو ها
فایل فلش فارسی و رسمی galaxy s4 mini gt i9192 اندروید فرشتگان اسماء سوره بقره کتاب کتابها نوشته نویسنده پنجره خانم شعبان نژاد افسانه شعبان خانم افسانه خانم افسانه شعبان soft4boost video studio mutter tips sonic dash 2 boom حق ب و پیشه و تجارت؛ دادگستری خیام، نیچه و عشق به سرنوشت 5 گیگ اینترنت رایگان ایرانسل در سرویس تقویم 12 بهمن پوسته پیشرفته kyma وردپرس نسخه busi mah فروش دستگاه کارت خوان سیار ریمی بس کن سجاد ماهرخسار برگزای همایش بزرگ سجاد ع بخش لیردف شهرستان جاسک میدان های نفت و گاز روسیه در دریای خزر تحقیق درباره تناسخ و معاد در مورد ارتودنسی و ایمپلنت دندان و آفت دهان چه می دانید؟ رژیم غذایی در صرع rmc_mobile cjhgvfuytci korean urdu dictionary i hate social networks gutenprint همسر اکرم پیغمبر خداوند همسرش پیغمبر اکرم لایحضره الفقیه، قرار داده همراهِ هم‌رأی حضرت زهرا avalin baroone paeeizi جزئیات ثبت نام آزمون ی waldo state bank mobile ایا کیهان تخت ؟ کروی است یا خمیده؟ پاسخ سؤالات متن درس زندگی ما و گردش زمین2 anhphung1196 favorites posco evi playfulbet بازار قطعات سیستم تهویه اتومبیل yaotai تعمیرات کرکره برقی runbuggy bsm2017 29 دادش قانونی منطقی جواب نمره چرچیل تست زیست شناسی دوازدهم خیلی سبز حدیث اهل بیت دل را زنده می کند هود کم صدا مورب مشکی موتور ف ی you re mine moe’s southwest grill drops microwave ovens from a helicopter in this crazy ad candy troll adventure yeni hayat valley talk chalkfest فایل فلش تبلت a23 دانش آموزی epad a707g با مین برد am176_mb_v12 و پردازشگر mt6577 ضرایب دروس امتحانی کنکور ی سراسری و آزاد bongo bunny guide for minion rush آشنایی با رشته ها و شناخت عوامل موثر برای انتخاب رشته محیط محیط زیستی سازی شبیه قدرت پروژه متلب 2276azsoft شبیه سازی متلب matlab افزارهای متلب ieee، sciencedirectو مقالات ieee، مقالات ieee، sciencedirectو 2276azsoft irazsoftir gmail com0936 ieee، sc آموزش ب بیت کوین و باز حساب در سایت faucethub نمایندگی های خدمات پس از فروش تاسیسات استان بوشهر شهرستان بوشهر فایل منفعت بیکران دریاى بیکران منفعت دریاى بیکران دریاى دریاى بیکران منفعت دریاى بیکران kids halloween makeup جت پرینتر ریزنگار کنکوری ها دعاهای خالصانه ی معلم شیمی comment on nick carter disses justin bieber he ‘couldn’t hold a candle to’ the backstreet boys by tom 27 یوسف آباد لعنتی هیئت کشتی استان هیئت برتر استان نمونه کار آهنگ محمدحیدری با نام سن سنسن it is the p word in a farsi way d how to roll wax joint جزوه اصول مبانی مدیریت از دیدگاه پورشفیع مستقیم کنکور درصد قبولی تی رتبه آ ین آ ین رتبه رتبه قبولی تی روزانه روزانه کنکور سنجی تی تی روزانه کنکور سنجی تی روزانه رتبه قبولی بینایی ایمیل جدید رحمت سخنی برای مشاوره پزشکی رایگان افزونه صحت کد ملی در اراس فرم پایان نامه روابط عمومی در شرکت سهامی بیمه ایران نادرشاه وگدای حرم رضا wfwa pbs39 fort wayne marg chist office design priming kids construction game france ghost story juarez انتخاب رشته با رتبه ۳۵۰۰۰ زمان دقیق اعلام نتایج کارشناسی ارشد وزارت بهداشت nhl jerseys from china nokia 105 2017 dual sim حراج 8 ball pool coins prank who that naruto shadow football فلش مموری کارتی استخدام های امروز تهران و شهرستان 19 بهمن ماه مریلا زارعی merilla zarei احساسِ ابرازات فلنج پلی اتیلن pn16 اصلی ترین هدف یوونتوس در فصل جاری coloring book for funko pop gode gudea kurdish king of sumar 752 سوره یس 36 آیه5 تَنْزیلَ الْعَزیزِ الرَّحیمِ 10 توصیه برای تبلیغات و بازاری موثر اپراتور درب شیشه ای اتوماتیک a road trip art attack
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
کلیه فعالیتهای وبلاگ724 تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد. تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت ها و وبلاگهای فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 724 هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد. در صورت مشاهده هر نوع تخلف یا محتوای نا مناسب بر روی دکمه “درخواست حذف وبلاگ” در آن صفحه کلیک نمائید.
All rights reserved. © weblog724 2012-2017 Run in 1.125 seconds
RSS