دلتنگی های ماه و خورشید

پست های وبلاگ دلتنگی های ماه و خورشید از سایتهای وبلاگی با ذکر منبع به صورت خودکار بازنشر شده و در این صفحه نمایش داده شده است. در صورتیکه این اطلاعات دارای محتوای نامناسب بوده و یا دارای هر گونه تخلف میباشد بر روی گزینه ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید

منو این همه حرف؟؟؟
میگم مهم نیس در موردم چی فکر میکنی! اما دروغ بودنش اینقدر روشنِ 

که خودمم از گفته ام خندم گرفت...خندیدم ...تلخِ تلخ ...که خودمم باورم شه

مهم نیس،اما نشد...

ب یه شب طولانی و لعنتی بود؛ هر لحظه اش جون دادم ...مردم

و دوباره زنده شدم تا دوباره بمیرم... 

میدونی ! بدترین چیز تو دنیا اینه که فقط ی بتونه ارومت کنه که خودش

طوفانیت کرده... کاش از خودش دوتا داشت واسه این موقع ها!

یه شب نشستم براش نوشتم تموم که شد هفت صفحه شده بود!!!

با خودم گفتم منو این همه حرف؟؟؟ اما حالا باید همه رو بریزم دور! 

شایدم از اول میدونستم هیچ وقت به دستش نمی رسه که هرچی دلم

خواست نوشتم... این روزها... لعنت بهشون....

 

برچسب ها : منو این همه حرف؟؟؟
منو این همه حرف؟؟؟
شبیه عطرِ من
+ دستات چرا یخ کرده؟

_میترسم...

+از چی؟؟؟؟؟

_ بمیرم و دلتنگت شم .بمیرم و یادت بره منِ مرده هم هنوز عاشقتم... 

از اینکه یه روز بارونی یه غریبه که عطرش شبیه عطرِ منه کنارت رد شه...

دلتنگم شی و نباشم بغلت کنم و دست بکشم به موهات و بگم تا منو داری غصه ی 

هیچی رو نخور...

....

امروز دلتنگت شدم... بدون اینکه اون غریبه کنارم رد شه...

نبودی بغلم کنی دست رو موهام بکشی بگی تا منو داری...

تا تورو داشتم! غصه که هیچی دنیام حریفم نبود...

امروزم دلتنگت بودم  اما حسرت گرفتن همون دستای یخ بدجوری

به دلم موند... راستی اونجا هم غریبه ای پیدا میشه که عطرش

شبیه عطرِ من باشه؟؟؟؟

 

برچسب ها : شبیه عطرِ من - عطرِ ,شبیه ,غریبه ,دلتنگت ,شبیه عطرِ ,عطرش شبیه
شبیه عطرِ من عطرِ ,شبیه ,غریبه ,دلتنگت ,شبیه عطرِ ,عطرش شبیه
ردِِ پای سالهای سیاه

مثل همیشه قسمت خانم ها پُرِ پُر بود.قسمت آقایون هم فقط یه جای خالی داشت

کنار یه آقایِ چهل پنجاه ساله...

زن مردد بود روی اون صندلی بشینه ؛ خسته به نظر می رسید و چند کیسه ی

بزرگ همراش بود.مطمئنش نشستن کنار اون آقا بهتر از سرِ پا بودنِ...

تو صورتش عمیق شدم بیشتر از پنجاه سال نداشت اما رد پای ِ سالهای

سیاه رو میشد تو چهره اش پیدا کرد.

با یه لبخند مهربون جواب داد : " دخترم من به عمرِ سرِپام،اینم رو همش،

حوصله چپ چپ نگاه مردم رو ندارم"...

گفتم مادر جان شما اگه شب از پا درد خوابت نبره هیچکدوم از این

آدمهایی که چپ چپ نگات میکنن به دادت نمیرسن؛اهمیت نده ...

انگار دنبال دو تا گوش بود برا درد و دل؛ خیلی ساده و خودمونی

قصه شو گفت.

خدمتکار خونه ی یکی از رؤسای بانک بود.ظاهراً ده سالی میشد تو

خونه اش کار میکرد،از بچه هاش گفت،از چهارتا پسر و دوتا دخترش،

از اینکه بیست سال پیش یتیم شدن به آب و آتش زده تا بزرگ شن و

به نون و نوایی برسن و حالا همشون ازدواج و رفتن...

از بی غیرتی پسراش و بی مهری دختراش بدجوری دلش ته بود.

تو همین سن و سال هم زیبا بود،میشد حدس زد جوونتر که بوده

چقدر خاطرخواه داشته ؛حتی با همین شش تا بچه!

چشمم به مچ دستش افتاد که یه زخم عمیق و تازه ،پوست

چروکیده اش رو شکافته بود... دلم ریش شد، بی اراده

پرسیدم این زخم برای چیه؟گفت در حین کار بخار آب سوزوندتش!

گفتم باید پانسمان شه خیلی عمیقِ!

با بغض جواب داد دختر گلم این زخمُ دوا کنم سوزِ دل سوختمو

چه کنم؟ خیلی خوش شانس بودم عینک دودی نمیذاشت زن دو دوی

اشکِ تو چشامو ببینه؛ گیریم که دلِ پری داشت و ی رو جز یه

غریبه که همش ده دقیقه میشد میشناختش برای درد و دل نداشت،

اما هنوز غرور داشت.سرش بالا بود و با غرور میگفت جوونیشو

پای بچه هاش ریخته تا با نونِ حلال بزرگ شن...

خواستم دستشو بگیرم و بگم خدا بزرگه ،درست میشه!

اما نمیدونم چرا نگرفتم؟شاید ترسیدم بدبختی هاش واگیر داشته باشه...

فقط یه لبخند زدم و هیچی نگفتم.احساس اینقدر دلش ته و رنجورِ

که دلداریِ من دردی رو دوا نمی کنه.لابد اگر چیزی میگفتم پیش خودش

فکر می کرد آدم سیر چه خبر داره از گرسنه؟

کیسه هاشو که جمع و جور کرد فهمیدم میخواد پیاده شه؛دنبالِ یه

حرف بودم لحظه آ ی با گفتنش از غصه هاش کم کنم،پیدا ن !

فقط گفتم دعا میکنم آرامش لحظه لحظه ی زندگیتو پر کنه،خدا بزرگه

درست میشه...

با همون لبخندِ مهربون و زیبا جواب داد عاقبت بخیربشی دختر گلم و پیاده

شد...نگاهمو بدرقه اش اما غرق این فکر بودم عد خدا قرار

نیست شامل این زن بشه؟ 

برچسب ها : ردِِ پای سالهای سیاه - لحظه ,خیلی ,گفتم ,جواب ,میشد ,سالهای سیاه
ردِِ پای سالهای سیاه لحظه ,خیلی ,گفتم ,جواب ,میشد ,سالهای سیاه
تیشه درست کردیم زدیم به ریشه ی زندگی

یه زمانی هم بود که مسیج موبایل ها فعال نبود،باید میرفتی مخابرات

درخواست میدادی تا فعالش کنن! اون موقع ها خیلی مهم نبود اگه هزینه ها

بیشتر میشد اما به جای اس ام اس دادن، تماس بگیرن و صدای هم رو بشنون.یه

کم گذشت، مخابرات به فکر سود بیشتر افتاد ! گفت شما بیا موبایل ب ما خودمون

مسیج رو هم فعال میکنیم برات! این تازه اول مجازی شدن ها بود...کم کم آدما ،

هم مادی شدن هم بی احساس...

دیگه حوصله  دور هم جمع شدنها رو نداشتن؛ چند وقتی یکبار مسیج میدادن به هم

که همچین عریضشون خالی هم نباشه...

کمتر از 20 سال یاد گرفتیم قید آداب و سنتهامون رو بزنیم و بدتر از اون آدما

و رابطه ها رو نادید بگیریم! به بدترین وجه ممکن عادت کردیم نبینیم ،نشنویم

و بسنده کنیم به دنیای سرد و مس ه ی مجازی.

و حالا فاجعه ی این روزا؛ دلتنگ میشی، تماس میگیری هماهنگ

کنید یه جایی ببینید هم رو؛ جواب نمیده... مسیج میدی و سراغشو میگیری و سه

ثانیه بعد بدون هیچ سلام و علیکی فقط یه چیز در جوابت میگه: " بیا تلگرام"

پشیمون میشی از دلتنگیت، از اینکه بهش فکر کردی و دلگیر از اینکه نمیفهمند

قشنگترین استیکرها جای نیم ساعت کنار هم بودن رو نمیگیره...

راستی چی شد که این همه از هم فاصله گرفتیم؟؟؟

مخابرات آدما رو از هم دور کرد یا ما اینقدر بی فرهنگ بودیم که جای استفاده

صحیح، از این ابزار تیشه درست کردیم زدیم به ریشه ی زندگی و رابطه هامون؟

برچسب ها : تیشه درست کردیم زدیم به ریشه ی زندگی - مسیج ,کردیم ,مخابرات ,آدما ,کردیم زدیم ,درست کردیم ,تیشه درست
تیشه درست کردیم زدیم به ریشه ی زندگی مسیج ,کردیم ,مخابرات ,آدما ,کردیم زدیم ,درست کردیم ,تیشه درست
قراره رویام با واقعیت وصلت کنه

 

نمیدونم تو خواب و بیداری به چی فکر میکرد

که کنجکاو شد بدونه چی تو رویام میبینم؟

من گفتم براش مو به مو... هرچی که میدیدم

اون وسط مسطا از سایه افتاب ابرا هم گفنم براش...

به یه جایی رسیدم، پرسیدم هنوز بگم؟؟؟ جوابم فقط یه لبخند بود...

فهمیدم بیشتر از این حس شنیدن نداره...شایدم اونقدری که واسه من 

قشنگ بود برای اون نبود.خو د ؛ من اما مثل هرشب توش غرق شدم ...

صبح که بیدار شدم یه نگاهی به آسمون انداختم با دیدن ابرای

پنبه ای حس قراره رویام با واقعیت وصلت کنه...

برچسب ها : قراره رویام با واقعیت وصلت کنه - رویام ,واقعیت وصلت ,قراره رویام
قراره رویام با واقعیت وصلت کنه رویام ,واقعیت وصلت ,قراره رویام
بنویس تا اتفاق بیفتد
 

 

ب باکلی ذوق و شوق نشستم این جعبه رو درست .وقتی مشغول درست ش

بودم حسِ  خوبی داشتم.خودمو و احساسمو دوست داشتم.

مدام فکرای قشنگ جلو چشمم رژه می رفتن

آ شم به خل بازی های خودم خندیدم 

راستی نگفتم واسه چی درستش یه جمله ی معروف هست که میگن :

" بنویس تا اتفاق بیفتد " منم گفتم باشههههه... بسم الله...

مینویسم تا اتفاق بیفتدددد

آرزوهامو مینویسم از اون ریز ریزا تا اون درشتاش... درهم...

همه رو میندازم این تو... 

یه روز که خیلی دور نیست همشونو بغل میکنم و سفت می چسبم،

به همین برکت قسم!

اصلا بذار بگن دیوونه اس چه اهمیتی داره؟

هنوز هیچ آرزویی تو این جعبه ی جادویی نیست

اما احتمالا اولیش اینِ که مسافر راه دورو به زودی ببینم ...

به امید برآورده شدنش.

 

برچسب ها : بنویس تا اتفاق بیفتد - اتفاق ,اتفاق بیفتد
بنویس تا اتفاق بیفتد اتفاق ,اتفاق بیفتد
تفِ سر بالا
حرف؟؟؟؟؟؟ یه عالمه دارم... از کدومش بگم ؟؟؟

همیشه برای داشتن آرامش سعی از هر چیزی که سر سوزنی آرامش رو ازم میگیره

دوری کنم .برای همینم هست یه گوشی ساده دستم گرفتم تا مثل خیلی ها افسار زندگیم

دست به اصطلاح تکنولوژی روز نیوفته... که از زندگی و رابطه هایی که مجازی نیستن

لذت ببرم. اما یه موضوع ِ مهم رو فراموش  بعضی اوقات حتی آدمهای واقعی

که از بودنشون در زندگیت خوشحالی ، میتونن کاری کنن جای لذت و عذاب عوض شه...

اونوقت خیلی چیزا هستن که زیر سوال میره ، امااااا مهمترین درسی که میگیری اینه :

" هیچ وقت به هیچ بیش از اون حدی که باید بها نده " تفِ سر بالاس، صاف برمیگرده

می افته رو صورتت ...

خلاصه اش اینکه همیشه فقط خودت باش و خدای خودت و انتظار هر رفتار یا حرفی

رو از هر ی داشته باش حتی اونی که فکر میکنی محرمِ!!! 

برچسب ها : تفِ سر بالا
تفِ سر بالا
حسی برای تقلا نمونده
گفت خیلی وقته ازت بی خبرم ، از خودت بگو ! تو این سالها زندگیت خوب بود؟

تو آینه خودمو میبینم و یه چین عمیق رو پیشونیم ...

دیگه بهش عادت نمیگم این کی افتاد رو پیشونیم؟ چرا افتاد ؟ حتی به فکر بوتا

هم نیستم، میخوام این نشونه بمونه تا زمانی که یاد گرفتم به دنیا و آدماش امیدی نیست..

به همونهایی که اینقدر  با کارهاشون سو رایزم که صورتم ازشدت غافلگیریها کش اومد،

از غصه جمع و شد این چینِ عمیق! 

اگه به نظرت اینا خوب بودن پس این سالها خیلی خوب بودم.اما الان...

میدونی؟ تو زندگی از یه جایی به بعد حسی برای تقلا نمی مونه،رویاهات جلو چشمت جون

میدن و تو فقط یه گوشه می ایستی و بی صدا زل میزنی به نفس نفس زدنهای آ شون  ...

انگار این تو نبودی که به دنیا اور ون ، لحظه لحظه عمرتو پاشون ریختی و حالا

این روزگار لعنتی داره سلاخیشون میکنه ، درست جلوی چشمات...

بغض میکنی و کرور کرور سکوت رو فریاد میرنی و هنوز امید داری بعد از این پلک زدن

از این خواب تلخِ آشفته بپری که نمی پری...

از یه جایی یه بعد تو زندگی محکومی به رویاهات به جرم دیر جنبیدن و کشتن

فرصتهایی که فقط  یکبار به دنیا میان ... راستش تو این سالها جلادِ خوبی شدم

دیگه وقت  با دیدن تقلای آرزوهام دستام نمی لرزه...

برچسب ها : حسی برای تقلا نمونده - سالها ,برای تقلا
حسی برای تقلا نمونده سالها ,برای تقلا
عظدواج
یکی دو روزِ مهمون داریم.از نوع تازه عروسش؛ خب مثل همیشه که حتی با شنیدن صدای بوق بوق ماشین عروس ذوق زده میشم و نشناخته کلی براشون دعا میکنم، برای این تازه عروس که اتفاقا خیلی هم عزیزِ بهترینهارو آرزو . گذشته از این حرفا با اینکه خودم هنوز تجربه ی زندگی متأهلی رو نداشتم وقتی زندگی ِ یه شخص مشرف به ازدواج رو از نزدیک موشکافی میکنم اصلا دلم نمیخواد جای اون فرد باشم. قبل از همه با اون تعهد کاغذی مشکل دارم. بعضیا میگن محکم کاریِ! اما به نظر من که شده یه حربه برای روز مبادا... ج ه ی فلان و فلان و خونه فلان جا و ماشین چند صد میلیونی بماند... اصلا گیریم همه چی مهیا، تشریفات یه هفته قبل عروسی و شب عروسی و یه هفته بعد شب عروسی رو کجای دلم بذارم؟؟؟؟ جالب اینجاس که شب عروسی با اون همه دغدغه و تشریفات به عروس و داماد که خوش نمیگذره آخه میدونی؟یه شبه نکنه همه چی خوب نباشه!!!!
به خانواده ی عروس داماد هم که خوش نمیگذره؛چرا؟ نکنه چیزی کم و ر باشه ، مردم چی میگن؟؟؟؟!!
مهمون ها هم میریزن و میپاشن و کلی خوش خوشانشونِ آ شب هم تو راه ِ خونه کلی ایرادهای من دراوردی میگیرن و در نهایت بهشون خوش نگذشته !!!
یکی بیاد واسه من توضیح بده با این همه برو بیا و ج و بریز و بیاش به کی خوش گذشته پس؟؟؟؟؟؟ اصلا ولش کننننن !خوش به حال خودم که حتی نمیدونم عظدواج رو چه جوری باید نوشت :)))))

برچسب ها : عظدواج - عروس ,عروسی ,اصلا ,فلان
عظدواج عروس ,عروسی ,اصلا ,فلان
خوش اقب رین های این کره ی خاکی

همیشه باید ی را داشته باشی که برایش خودت باشی؛ بی هیچ نق ...

از آرزوهایت، از رویاهای بکرت، از لحظه هایی برایش بگویی که جز خودِ او هیچ

نمی فهمدشان ! و اگر آن یک نفر را داری از خوش اقب رین های این کره ی خاکی هستی؛

قدرش را بدان و به خاطر بسپار زندگی آنقدر حریص است که فقط یکبار

این فرصت را به تو میدهد و اگر آن را از دست دادی برای همیشه 

افسوسش را خواهی خورد...

 

آیگین

برچسب ها : خوش اقب رین های این کره ی خاکی
خوش اقب رین های این کره ی خاکی
تنهایی یعنی
تنهایی یعنی تو جمع باشی و خبری بدی رو بهت بدن که حتی فکرشم به راحتی اشکتو در بیاره اما هیچ رو نداشته باشی که دلداریت بده و آرومت کنه...

تنهایی یعنی بغض خفه ات کنه اما شونه ای نباشه که سرتو بذاری روش بباری ...

تنهایی یعنی هیچکی نباشه بغلت کنه و بگه غصه نخور درستش میکنیم...

برچسب ها : تنهایی یعنی - یعنی ,تنهایی ,تنهایی یعنی
تنهایی یعنی یعنی ,تنهایی ,تنهایی یعنی
احساس زن همون گل شمعدونیه

گل شمعدونی گل سرسختیه ؛ تو سخت ترین شرایط محکم به زندگیش ادامه می ده و زیبایی هاش رو به رخ می کشه ،حتی وقتی چند وقت می گذره و فراموش می کنیم یه دستی به سر و روش بکشیم... آب از آب ت نمیخوره...برگهاش همیشه سبزِسبز،گلهاش قرمزِقرمز...یه روز صبح بیدار میشی و از کنار شمعدونیت که رد میشی می بینی مرده !!! غصه میخوری و با خودت میگی چطور یه شبه ممکنه؟! واقعیت اینه که چندین و چند شب بوده و شمعدونی از ریشه شروع کرد به مردن... چند صباحی هم امید داشت دوباره دیده بشه قرص و محکم ادامه داد...امیدش که مرد خودش هم مرد...یه شبه !وقتی زنی رو دوست داری برای گفتن دوست داشتنش دو دو تا چهارتا نکن، دوست داشتن حساب کتاب نداره.دنبال فرصت نباش،فرصت رو بساز...همیشه خیلی زود دیر میشه...

احساس زن همون گل شمعدونیه ؛وقتی نادیده گرفته میشه به امید روزهای بهتر صبوری میکنه اما اگه نا امیدش کردی احساسش از عمق وجودش می میره...بی هوای بی هوا... نذاربکشه به شب آ که امید داره بار و بندیلشو جمع می کنه واسه همیشه بره ...امید زن که رفت فاتحه ی داشتنش رو بخون ، چون اونم همراه امیدش میره... امان از روزی که احساس زن بمیره...

برچسب ها : احساس زن همون گل شمعدونیه - امید ,دوست ,امیدش
احساس زن همون گل شمعدونیه امید ,دوست ,امیدش
خودت باش

 

کم کم داشت به دهه ی چهارم زندگیش نزدیک می شد اما هنوز اینقدر جذاب بود که در چشم به زدنی هر دختری رو اسیر خودش میکرد.ازاون دسته مردهایی که خدا در خلقت و زندگیشون سنگ تمام گذاشته بود.از وقتی یادم میاد هر جا قدم می گذاشت هم جنسهام تو هر سنی براش سر و دست می ش تند ...طوری که انگار تنها مرد زمینِ و هر لحظه ممکنه دیگه نباشه  ... و من هیچ وقت نفهمیدم چرا؟! آخه عادتم بود؛ چیزی رو که هم دوست داشتن من نمیخواستم!

همیشه یه کل یون رنگارنگ از دخترهای سانتی مانتال دورش بودن که به نظرم بیشتر شبیه عروسکهای چینی با آرایش های تند و می اومدن تا خاتون های جذاب قصه های مادربزرگ و من فارغ از ید آ ین مدها و برندها و مانیکور هر روز ناخن هام و عملهایی که حتی تلفظ اسمشون برام سخت بود روز و شبم در خیالات شیرین و دنیایی میگذشت که خودم ساخته بودم و برای دیده شدن نیازی نبود به بوم نقاشی تبدیل بشم.

حرف زدنش طوری بود که حتم داشتم فلسفه رو از روش کپی !

گاهی هم از دخترهایی میگفت که حاضرند برای داشتنش چه کارها که نکنند؛ هر بار که از ی تعریف می کرد وسوسه میشدم تا من هم تلاش کنم ... اما بین اون همه زرق و برق تقریبا شانسی نداشتم.روزها گذشت و حرفهای ما دیکه گهگاه نبود.بیشتر درد و دل بود؛ اون میگفت و من می شنیدم.شدم سنگ صبورِ لالی که تا ازش نمیخواست به خودش اجازه ی اظهارنظر نمیداد.تو همین درد و دلها بیشتر شناختمش. حالا اینقدر می دونستم که بر خلاف ظاهرش بی درد  نیست.اینکه میتونست درد رو بفهمه یه حس غریبی رو در من زنده کرد که با نهیب من در نطفه مرد...

تا روزی که شنیدم داره از ایران میره...

بغض و عصبانیت و حسی روکه نمیدونم اسمش چی بود یکجا به من هجوم آوردن...حداقل این حق رو داشتم که از خودش بشنوم...

بغضمو قورت دادمو گفتم بی خیال ... کاری که همیشه می ؛ اما اینبار جواب نداد.دلم آروم نمی گرفت.شده بودم انبار تی ان تی و منتظر یه جرقه... مدام به زمین و زمان بد و بیراه میگفتم اما نمیدونستم چرا؟؟؟

هر روز و هر لحظه منتظر بودم و به خودم می گفتم یه خداحافظی خشک و خالی که می کنننننه! و یه لحظه بعد تصویر دلبرهایی جلو چشمم بود که...بلا ه خودمو قانع قید خداحافظی رو بزنم تا وقتی که تماس گرفت و گفت فردا راهیه...

اصرار داشت برای بدرقه اش حتما باشم،می گفت شاید دیگه هیچوقت همدیگرو نبینیم.تماس قطع شده بود و من مسخ شده ،خیره به روبرو... احتمالا چند ساعتی گذشته بود ...صدای جیرجیرکها به یادم اورد بعد از ساعتها کلنجار رفتن با افکار گنگ و ناقص خواب بهترین گزینه است.

صبح هم رسید و لحظه ها برای رسیدن به ساعت موعود از هم سبقت می گرفتند.وقتی به خودم اومدم که جلوی آینه ایستاده بودم.نه پاهام پای رفتن بود نه دلم جرأت خداحافظی داشت...مثل لحظه ی شنیدن مرگ عزیز...مردد برای باور این کابوس... راستی من کی عاشقش شده بودم؟

خودمو درست شبیه همون عروسک چینی ها بزک و رژ قرمز پر رنگی رو با حرص و ولع روی لبام کشیدم.میخواستم این سرخی طلایه داره دلی باشه که خون بود... و ساعتی بعد در ازدحام آن همه آدمی که برای بدرقه اش اومده بودن خودم رو قایم می .مطمئن بودم منو نمی بینه.من اما سراپا چشم شده بودم تا تصویرش برای همیشه توی تک تک سلول های وجودم حک شه...

هیچ حسی نداشتم ، نه تمنایی نه بغضی! پاهام منو به جایی دور از این ازدحام می کشیدند .هرجایی جز آن فرودگاه لعنتی... آ ین نگاه... نفسی عمیق... بی هیچ حرفی ...مثل همیشه بی صدا...

عزمم جزمِ رفتن بود که ص درست مثل شلیک گلوله ، در آ ین ثانیه های امید بخش فرار میخکوبم کرد...

_ نخواه مثل دیگران شی اونها نمیتونن مثل تو ساده به دل بشینن...

و این تازه اول ماجرا بود...

 آیگین

 

 

برچسب ها : خودت باش - لحظه ,رفتن ,خداحافظی ,آ ین ,خودش ,برای بدرقه
خودت باش لحظه ,رفتن ,خداحافظی ,آ ین ,خودش ,برای بدرقه
best offer

 

داشتم به این فکر می درسته بیشتر نوشته هام عاشقانه اس اما منی که این همه شیفته ی و سینما هستم چرا گاهی از بهترین هایی که دیدم نمی نویسم؟ این شد که تصمیم گرفتم حالا به بعد هایی رو که دوست دارم معرفی کنم تا دوستان علاقه مند دیگه هم ببینند و استفاده کنند.

من زیاد میبینم ؛ گاهی با عشق شروع میکنم به دیدن ، بعضی وقتا هم از رو کنجکاوی میبینم، بدترازهمه وقتاییِ که ازسراجبار میبینم که مثلا با شیوه های سازی کارگردانهای مختلف آشناشم.

قبل از اینکه اسم ی رو ببرم یادآوری می کنم که این نظرات و نقدها همه برداشت های شخصی و ممکنِ حتی بر خلاف نظرات منتقدین بنام سینما باشه؛ در هر حال من از دریچه ی نگاه خودم قضایا را میبینم و اگر بخوام منصف باشم ،احساسات و گاهی تعصبات شخصی من نسبت به برخی از کارگردانها یا بازیگران خاص در این قضاوتها بی تأثیر نیست... بگذریم !

دو سه سالی هست وقتی از من میپرسن بهترین ی که دیدی چی بوده میگم " بست آفر"

نه اینکه قبل ازاون های تأثیر گذار از بهترین کارگردانها ندیده باشم که اتفاقا زیاد هم دیدم، اما این جوری تو ذهنم نقش بسته که تا الان در صدر ج م قرار داره،به چند دلیل:

1.اول اینکه کارگردانش " جوزپه تورناتوره " هست که من از قدیم عاشق کارهای این مرد بودم و هستم .کارگردانی که با " سینما پارادیزو" شناخته شد که ای کاش حداقل شناخت دوستها و هنری ها دراین حد نمی موند و کارهای دیگه اش هم که هر کدوم به تنهایی میتونه شا ار باشه دنبال میشد. هایی که در ایران بعضیهاشو حتی نمیشه پیدا کرد که این خودش جای تأسف داره !

این کارگردان نابغه ی ایتالیایی تبار که نگارش نامه ی هاشو خودش انجام میده در ایران مظلوم واقع شده که امیدوارم نسل نو و نکته بین سینمای نوین از این به بعد به این کارگردان و کارهاش توجه بیشتری نشون بدن.

 

2. سینمای ایتالیا رو کلا دوست دارن که البته این علاقه بی تأثیرازشیفتگی من به خود ایتالیا نیست و معتقدم که سینمای این کشور که بیشتر سازنده ی های هنری ِ تا تجاری به سرعت رو به پیشرفت هست و به زودی میتونه در شاخه ی هنری هم رتبه ی سینمای هالیوود قرار بگیره.

 

3.برخلاف بسیاری از کارهای تورناتوره که از لحاظ زمان بندی، نسبتاً طولانی هستند ، در این در کمترین زمان ممکن داستان روطوری پیش میبره که مخاطب "خیال میکنه" کل ماجرا رو خونده و پایان رو حدس زده!!! درواقع میشه گفت تورناتوره حقه و کلک زدن در سینماست ؛هر لحظه مخاطب با بازی جدیدی روبرو میشه و به این نتیجه میرسه که با وجود تمام اطلاعاتی که از شخصیتها و فضای داره بار دیگر باید به فکر پیش بینی نتیجه ای جدید باشه که صد البته غیر قابل پیش بینی بودن از خصیصه های برجسته ی های تورناتوره و یکی ار ده ها عامل جذ ت هاش هست.

 

4.حقه های برداری، لوکیشن ها و دکوپاژ خاصی که در تمامی کارهای تورناتوره به چشم میخوره ، انتخاب بازیگرانی که به درستی در جای خودشون قرار گرفتن و بازی " جفری راش " بزرگ از جاذبه های دیگه ی این هست.

 

5. خب ! تا اینجا حرف از خود و کارگردانش بود حالا میرسیم به بحث هیجان انگیزه موسیقی...

موزیک این کاری از تکرار نشدنی " اینو موری ه " هست که همکاری همیشگیش با تورناتوره باعث تولد شا ارهای بی نظیری شده و یکی از دلایل ماندگاری های تورناتوره هست.

 

 

6. در نهایت دیالوگهای دلنشین و متحول کننده  که ویژگی مشترک تمام های تورناتوره هست ؛ گویای تسلط این کارگردان / نامه نویس ، برادبیات است که اثرگذاری هاش رو چندین برابر میکنه.

 

دوستان عزیز دوست من ، اگه تا الان این رو ندیدین ، بیشتر از این فرصت رو از دست ندید.

 

آیگین

 

برچسب ها : best offer - ,تورناتوره , های ,کارهای ,سینمای ,هنری , های تورناتوره ,کارهای تورناتوره , نامه
best offer ,تورناتوره , های ,کارهای ,سینمای ,هنری , های تورناتوره ,کارهای تورناتوره , نامه
خوش اقب رین های این کره ی خاکی

همیشه باید ی را داشته باشی که برایش خودت باشی؛ بی هیچ نق ...

از آرزوهایت، از رویاهای بکرت، از لحظه هایی برایش بگویی که جز خودِ او هیچ

نمی فهمدشان ! و اگر آن یک نفر را داری از خوش اقب رین های این کره ی خاکی هستی؛

قدرش را بدان و به خاطر بسپار زندگی آنقدر حریص است که فقط یکبار

این فرصت را به تو میدهد و اگر آن را از دست دادی برای همیشه 

افسوسش را خواهی خورد...

 

آیگین

برچسب ها : خوش اقب رین های این کره ی خاکی
خوش اقب رین های این کره ی خاکی
اخرین جستجو ها
glow foxy wallpaper a very hidden dream ipal geo102 usa ipal eng101 synonym ایجاد امنیت و اعتماد برای کاربران فروشگاه اینترنتی billabong surf trip fuuka episode visual basic ninja fight صبر2 aurora jigsaw puzzles buyclock etherpay ether wallet radio voz de alabanza حال2 وصفی ترکیب تمام جوانی ترکیب وصفی best escape game 46 فضول شناسی clubzone p ion of the night mpeg4 fall 1 intermediate پدر3 نمره نمره آزمون تعمیرسونای خشک88042174تعمیر هیتر و المنت سونا09121507825تعمیرسونای خشک برام اونی لحظه دیروز تولد table mountain casino 9تیر barron 039 s italian english shanshan212 favorites مصرف دارو داروسازی 10mg میلی iran مقدار مصرف داروسازی خوارزمی داروسازی امین ایران دارو داروسازی حکیم رادیواکتیو نقد شمعون صحرا ساخته لوئیس بونوئل identifor companion run harry run jab harry met sejal bubble shooter voyage simple sticky notes central school havana school ducks sir round favorites live video chat rooms princess closet spring thief princess free us army combat attack قیمت آریو سایپا s300 از سال 93 تا kardam berim khodam hewlett packard 882 c lakkehbari همه چی تمومه خفاش لانه خفاشها خاصیتی کجاست می‌کنند لانه خفاش خفاش کجاست خاصیتی دارد لانه خفاش hala madrid دانستی های کنکور حرفه ای 3d نرم افزار تصویربرداری فلش آشکارساز 6مهر dusrasevak favorites ses verbirakma bizi why you believe lies حل مشکل بلوتوث و وای فای y520 u22 servoo trackingapk properagent downrange coro 4 your love adam foote jersey santa call prank volcano box v255 عوامل موفقیت jersey said cheap آیدین dota 2 triple arrow recovery p os deleted aasr orient of new mexico iron trucker jump up super jump box ski jump vr jumphobia brick jump best jump the rope workout mohammad abdolmaleki khake gham super mega runners 8 bit jump jump it 2017 genesis g80 review eagle spyder gt شرکت بازسازی ساختمان 2017 jaguar f pace car review jaguar e pace 2017 porsche macan expert review car review 2017 mazda wine vintages 2017 mazda cx 5 first drive review istant 2017 mazda cx 9 expert review car review 2017 lincoln mkt expert review car review 2017 bmw x3 expert review car review 3d comp lite comp new offroad jeep drive 3d 4x4 jeep extreme truck driving
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
کلیه فعالیتهای وبلاگ724 تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد. تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت ها و وبلاگهای فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 724 هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد. در صورت مشاهده هر نوع تخلف یا محتوای نا مناسب بر روی دکمه “درخواست حذف وبلاگ” در آن صفحه کلیک نمائید.
All rights reserved. © weblog724 2012-2017 Run in 2.509 seconds
RSS