سارک

پست های وبلاگ سارک از سایتهای وبلاگی با ذکر منبع به صورت خودکار بازنشر شده و در این صفحه نمایش داده شده است. در صورتیکه این اطلاعات دارای محتوای نامناسب بوده و یا دارای هر گونه تخلف میباشد بر روی گزینه ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید

سارا دیوونه سارا دیوونه تخت فنری بهتره یا تخت مردشور خونه؟؟
دیروز بعد از هشت ماه به خاطر اینکه از سر فراموشی سریع میبخشم ، رفتم جایی که پام رو از رفتن بهش قلم کرده بودم. چون یکی معذرت خواسته بود. رفته بودم اون رو ببینم. گفته بود زیر پام نشستن، موش دووندن و از اینجور مز فات. برای من اون دختر تحسین برانگیزی بود. یه ذره هم دلم می سوخت که خب این اصلا خوب نبود. به هر حال. همون موقع که وارد شدم گفتم سارا جون چه غلطی کردی. بعد از اینکه دو تا نمایشگاه گذاشتم و تراپی شدم و احساس تنهایی ازم رفت بیرون ، اون آدما برام بی ارزش شده بودن. گفتم چه کاریه آدم جایی بره که شادی بدون دراگت رو دیوونگی تعبیر کنن و اخلاقی بودنت رو املی. آره دیگه.خونه نشین خودمو. اما تا وارد شدم رعشه به بدنم حجوم آورد. آخه بین اونا بودن یعنی تو میدون جنگ بودن، همیشه باید حاضر باشی یه جو داشته باشی بدی.عینهو ممد دادیان میلرزیدم و بغل و بوس. بغل و بوس. سه تا چایی نبات گرفتم تا اینکه تموم ای کوتاه تموم شدن و من تونستم بیام خونه و تا صبح رو یه جوری سر کنم تا به م بگم جون؟ بیا از اول شروع کنیم!

عنوان وبلاگ : سارک
برچسب ها : سارا دیوونه سارا دیوونه تخت فنری بهتره یا تخت مردشور خونه؟؟ - سارا ,اینکه ,سارا دیوونه
سارا دیوونه سارا دیوونه تخت فنری بهتره یا تخت مردشور خونه؟؟ سارا ,اینکه ,سارا دیوونه
کلید اصرار
خلاصه یکی از آن دو پسر بعد از چهار سال دوستی نزدیک با آن پسر رفت و چهار ساله ی آن پسر را به زمین زد. و فکر کنم همین روزهاست که آن دو با هم ازدواج کنند. پسر مظلوم رفت و از افسردگی و حرصش چندین دختر دیگر را به زمین زد و دختر هایی که این وسط مظلوم واقع میشدند تا خیلی وقت بعد در این نقش خود با پسر های دیگری گیر د و از افسردگی مظلومیتشان خود را داوطلبانه و متنوعانه به زمین می کوفتند. جمعی که در دور آنها میزیست، پسرو دختر همه به هم مشکوک شدند که کَسی از نزدیکان کَسشان را زمین نزند و اینچنین شد بعد از شک های بی دلیل، جمع پاشید و آن دختر و پسر تا آ عمر با خوبی خوشی زندگی د.

عنوان وبلاگ : سارک
برچسب ها : کلید اصرار - دختر ,زمین
کلید اصرار دختر ,زمین
الان
قدیما می خواستم یه چیزی بشم. اما الان می خوام هیچی نباشم و خوب باشم. چیزی از غرور شنیدین؟ خونه ی ما ب ساعت دوازده غرور رو شنید. وقتی که در خونمون جوری به هم خورد که مامان و بابام از خواب پ . چون بهش گفتم ع کار نصفمو چرا بی اجازه گذاشتی تو اینستات. طرفم بهش بر خورد و در رو کوبید و رفت. منم در رو باز و گفتم : فروتنی!

عنوان وبلاگ : سارک
برچسب ها : الان
الان
من را تو چشم در راهی
من: بابا؟ سیمبتند،ورذدنتاسبقهتمسیت
بابا: یواش صحبت کن صدات خیلی بلنده
من: (با خنده بدون هیچ فازی ) بابا جون همین الان صدای خوندت همه جارو برداشته بود. حالا سیتباسذبزوسینشثماثهقصابا
بابا : آره و سیتایسنبر،وزدثتنقلا
چند لحظه بعد در حالی که دارم به گوشیم خیره میشدم نخیر می نگریستم... خیره میشدم نخیر می نگریستم : هاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها
بابا : دِ !!!
من: بابا دارم می خندم چرا انقدر بهم گیر میدی؟
بابا: تو چرا اینجوری حرف میزنی ؟
من : شما خب هی گیر میدی به من . چرا بلند حرف میزنم ، چرا می خندم آخه ؟؟
بابا: حالا خوبه موقعه ی خوندن من تویی که میایی درو میبندی....

دندان خشم بر جگر خسته بستم و رفتم!

گرمی دستای من کم شد و دستاتو بده، دستای سرد منو گرم ،باد پاییز سرده. آفتاب تنبل پاییز دیگه قلبش سرده، بازی ابرا با خورشید منو آروم کرده. 

عنوان وبلاگ : سارک
برچسب ها : من را تو چشم در راهی - میشدم نخیر ,خیره میشدم
من را تو چشم در راهی میشدم نخیر ,خیره میشدم
آخ اگه بارون بزنه نزنه فرقی نداره
این آقای طوسی یه کاری کرد که وایسم به بابام که درسشو تو ول کرد و به شوق بازرگان و شریعتی تخم بقیه ی ماهارو اینجا ریخت بلا ه بگم الان کاملا داری نتایج انقلابتو میبینی دیگه؟

یعنی تا حالا نشده بود از این جمله های غذا تو گلو زهرماری بگم بهش. بلا ه نمیدونسته اینجوری میشه که. اما نه خیر آقاجون اگه الان ریشه اعتماد و صداقت خشک شده ، پودر شده، صدقه سری خیلیان که گفتن و مردن و ما موندیم با تموم ناکامیامون. و به قول توییتر فارسی: این روزایی که انقدر سخت میگذرن اسمش هست جوونی. و جوونیه بابای من اسمش هست تونل زمان. ماشالله خوبم بلدن همه چیو بندازن زیر جمله ی آدم خودش باید بخواد و تو قهرمان داستان خودت باشو حالا اونا یه چیزی گفتن و ورورورورورور. بابا جون نمیدونی تنهایی و بی پولی و بی عشقی یعنی چی. درسته تلگرام نبوده که به بابات مسیج کنی برام تافل ثبت نام کن اما نامه میدادی که من زن میخوام و مامانم و از راه دور برات عقد و فرستادن پیشت و سر سال یه بچه تو بغلت بود که جشو بابات میداد. یعنی اینجور کارات با لب تر حل میشده. اگه تو الان ح بده کنار زن و بچه هاتی و ح بده و ما هم باهات حالمون بد میشه و تو حال بدی یه اتحادی داریم. اما ماها هی در اتاقو میکوبیم میشینیم پای این زهرماریا و تو سن تو برسیم فکر نکنم ی مونده باشه که بخواد بدونه حالمون چطوره. حالا کنار لوبیا پلویی که داریم باهم می خوریم و من باید شکر گزار همینم باشم ، تو سکوتت حق بهم میدی و ناکامی میشه تنها حس مشترک ما. 

عنوان وبلاگ : سارک
برچسب ها : آخ اگه بارون بزنه نزنه فرقی نداره - میشه ,یعنی ,الان
آخ اگه بارون بزنه نزنه فرقی نداره میشه ,یعنی ,الان
آخ اگه بارون بزنه
چه غریب م ای دل ، نه غمی ، نه غمگساری نه به انتظار یاری ، نه ز یار انتظاری غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری چه چراغ چشم دارد دلم از شبان و روزان که به هفت آسمانش نه ستاره ای ست باری دل من ! چه حیف بودی که چنین ز کار م چه هنر به کار بندم که نماند وقت کاری نرسید آن ماهی که به تو پرتوی رساند دل آبگینه بشکن که نماند جز غباری همه عمر چشم بودم که مگر گلی بخندد دگر ای امید خون شو که فرو خلید خاری سحرم کشیده خنجر که ، چرا شبت نکشته ست تو بکش که تا نیفتد دگرم به شب گذاری به سرشک همچو باران ز برت چه برخورم من ؟ که چو سنگ تیره م همه عمر بر مزاری چو به زندگان نبخشی تو گناه زندگانی بگذار تا بمیرد به بر تو زنده واری نه چنان ش ت پشتم که دوباره سر بر آرم منم آن درخت پیری که نداشت برگ و باری سر بی پناه پیری به کنار گیر و بگذر که به غیر مرگ دیر نگشایدت کناری به غروب این بیابان بنشین غریب و تنها بنگر وفای یاران که رها کنند یاری هوشنگ ابتهاج
عنوان وبلاگ : سارک
برچسب ها : آخ اگه بارون بزنه - باری ,م
آخ اگه بارون بزنه باری ,م
دلخوری
یکبار برای ی که دوستش میداشتم نامه ی بلند بالایی نوشته بودم که دیگر نمی خواهم ببینمت ، نامه ای که دل هر سنگی را آب می کرد. هر کافری را مخلص درگاه و هر مومنی را بند می خانه ها !! اما او مدام مسیج می داد که ببینمت و خواهش می کنم بگذار صحبت کنیم و من خوشحال شده بودم که حداقل این ارزش را برای او دارم که او نمی خواهد مرا از دست بدهد. وقتی بعد از یک هفته همدیگر را دیدیم در ح ی که من از ساعت هفت تا نه منتظر بودم و وقتی او به من رسید برای من تعریف کرد که هنگام راه افتادن، دوستانش به او زنگ زده اند که بیا ( عرق و جوج ) داریم و این را علت دیر ش توصیف کرد و وقتی من داشتم این را می شنیدم ، از پله های پارک به صورت اسلوموشن پایین می رفتم، می خواستم به لحظه ی منتظر پشت شیشه ی لمیز چهار راه ولیعصر برگردم  و منتظر نباشم و قالش بگذارم و بگذارم مزه ی عرق و جوج از زیر دندانش هیچ وقت نرود. بعد که نشستیم توی پارک  و من هنوز نمی دانم او منتظر شنیدن چه حرفی بود، وقتی که به او گفتم : همانطور که تو نامه گفتم دیگه نمی خوام ببینمت و بلا بلا بلا بلا و اگه الان اینجام بلا بلا بلا ... سوالی که او از من پرسید این بود: چی ؟؟ تو گفته بودی دیگه نمی خوایی منو ببینی ؟؟ خب اگه من اینو می دونستم که اصرار نمی !!!

خنده دار تر و مضحک تر از آن وضعیتی که خودم برای خودم ساخته بودم وجود نداشت.با یک آدم خنثی تنها کاری که می شود کرد اینست که انگار همانگونه هست که وقتی نبوده.

او حتی زحمت خواندن دقیق را به خودش نداده بود.خواندن دوباره. لذت از علاقه ی ی که برایش نوشته . خدای من! کجای زمان ایستاده ایم ؟
حقم بود. با مردان زیادی این کار را کرده بودم. اظهار محبتشان را که در می یافتم خودم را به کوچه ی علی چپ میزدم . غیبم می زد و از علاقم به دیگری برایشان می گفتم که می فهمیدم ناخن به قلبشان فرو می برم.

دوستان من کائنات دقیق و وحشی است.

عنوان وبلاگ : سارک
برچسب ها : دلخوری - منتظر ,گفتم ,ببینمت ,نامه
دلخوری منتظر ,گفتم ,ببینمت ,نامه
خیلی نمی خواد فکر کنی.
همیشه از این قسمت رابطه تنفر ی داشتم. اصن یکی از دلایلی که خدارو شکر که با اونی که عاشقش بودم نرفتم تو رابطه همین قسمتی هست که نه تو سرازیری هستی نه تو سربالایی که یه هیجانی باشه. خیلی صافه. ترافیکم تازه داره .بعد من اینجا مخم رسما می ه. اعتماد به نفسم میاد زیر پام و شروع می کنم که وایی تموم شد این دیگه دوستم نداره. چون مثل یک ماه اول مدام گوشی دستش نیستو ما بازی با کلمه راه نمیندازیم که هی هوشمون رو به هم ثابت کنیم. همینجوری عن و عین داستان های ن و مردان که داستانش می کنن، مضحک. این تازه مال یک دقیقه ی رابطه ی گونه به گونست. چه برسه به ما که لانگ دیستنس هستیم و البته به قول اون که بابا واقعا مرده و خداروشکر حسابش هم از همه دنیا سوایه، هم اینکه تکلیفش معلومه، لانگ دیستنس چه عنیه و تو منی. اگه سه هفته پیش که اینو گفت آهنگ روزای من عباس قادری بود، الان ردیو هدِ. چون دم به دقیقه اینو نمی گه و من چون به تغییر آدما در هر لحظه ای باور دارم ، به شک می افتم و بهتر بگم روانیم. سریع درام رو ذهن منفی ساز من درست کرده و با مقداری تجربه ی واقعا افتضاح و کرک ریزون مخلوط کرده و به کمی پوچی انتلکتی اضافه کرده تا یک زن ای شوم برای هنرمندانه دیوانه بازی در آوردن در دمای سی سانتیگرادی تهران و اون کالیفرنیا. م گفته ذهن انسان به صورت بیولوژیک به سمت چیزای منفی میره. غم و گه و درد. واسه همین کار و مدیتیشن و ورزش دور می کنه ما آدمارو از این چیزای اَخ اَخ اَخ . منم از شیش صبح دارم یا زبان می خونم یا نقاشی می کنم. الانم از ورزش اومدم گفتم نخوابم بنویسم. چه فایده؟  اما این بدبختیه یه ور ماجراست. اونجای ماجرا بدبختیای خودمه که به این ماجرا می چسبه. چون ذهن من همیشه همه چیز رو قبول کرده که رفتنین. یعنی بهش گفتم اصلا تعارف نکن بگو میرم. منم اذیتت نمی کنم می گم باشه. خب این یعنی چی سارا جان؟ اول که داری نشونش میدی تخمته بود و نبود یارو انگار. بعد هم که داری نشون میدی این اونه که تصمیم می گیره و ماشالله این پسرای ایرانی( بله دقیقا لفظ پسر ایرونی هست. وجود داره. من بهش معتقدم ) همینجوری طلان و ما گه سگ ( زبونم لال). ریش و قیچی رو بگیره دستش و من می دونم وقتی به اون بگی باشه میری برو. ردیفه. من شاید ناراحت شم اما نمی تونم به زور نگهش دارم خب و قطعا باز وسط جیغ و داد با بابام به نبودش فکر نمی کنم چون زندگیه و باید قوی بود. ریدی سارا جان تو دوباره به روانکاوت می گی لطفا از سر تا پامو گچ بگیر. بعد از الانت بیشتر میمونی تو خونه و می گی خاک تو سرم که نمی تونم یه مردی رو که خودم هم می خوامش ( بلا ه دو طرف باید راضی باشن ) برای خودم نگه دارم ، بمیره واسم. ولی نه طوری که تو ذوقم بخوره. نچسبه. سر به کارو دل به یار باشه و یه تایمی از روز نشون بده جز من هیچ ی فکرشو درگیر نکرده و من الکی بشم قدیمام و بازی کنم که آره از گذشتت بگو و درسته میمردی بره خیالیا و خیلیا رو کردی و (امیدوارم اچ پی وی نداشته باشه ) اما الان با منی و من اصلا به ذهن اون فکر نمی کنم که آیا داره منو مقایسه می کنه با قبلیا و من پیروزم یا نه ( آره سه بار ). بابا جان زندگی میدان مسابقه نیست سارا جان. کی می فهمی؟ 

خلاصه بعد از این همه فکر چرت و مریض به خودم می گم مگه نمی خوایی بری پیشش و اون بدبخت و اوسکول خودت نکردی؟؟ یادته یکی یه سال اسکولت کرده بود ؟؟ بعد یهو می شینم می بینم سارا کارماته. هی طرفو سرزنش کردی که من میرم دیگه خسته شدم هی می گی دو ماه دیگه دو ماهه دیگه و نیمدی پس خ ظ. حالا تو شدی اونوره ماجرا. پس نشو اونور ماجرا. میشینم مدیتیشن می کنم . یهو وسط مدیتیشن تصور می کنم چجوری قراره تو فرودگاه همو بغل کنیم . ریدی به نفست فکر کن . اولین بوسمون چه شکلی قراره باشه ، آیا همون موقعست تو فرودگاه که از خودم بعید میدونم انقدر دریده باشم. یا اینکه میبرتم خونش دوش می گیرم و موهام احتمالا موقعه ی اولین بوسمون خیسه و من باز معذبم . اه. داری مدیتیت می کنی دیگه ؟؟ آره ذهنی نزن سارا جان هر چیزی به موقعش. به صدای تنفست فکر کن... خوابم میبره. در واقع مدیتیت زده میشم و می خوابم و آفرین قرار بود زبان بخونی دیگه. پنج بعد از ظهر کدوم انسان با برنامه ای می خوابه؟

دخترم با خودت مهربان تر باش . به هنرت فکر کن . و به اعم . والا.  

عنوان وبلاگ : سارک
برچسب ها : خیلی نمی خواد فکر کنی. - باشه ,سارا ,کرده ,ماجرا ,داری ,بازی ,اولین بوسمون ,لانگ دیستنس
خیلی نمی خواد فکر کنی. باشه ,سارا ,کرده ,ماجرا ,داری ,بازی ,اولین بوسمون ,لانگ دیستنس
حبسیات
می خوام از خودم بسازم که دارم تو حرفای هر روزه ی مامان خفه میشم. حرفا منو محو می کنن و می بلعن. از اینکه : اگه بهم مسیج کرده بودی فیله مرغ رو می یدم ، تا دادی که قبل ا رفتنش از خونه می زنه: پنجره هارو اگه موقعه ی رفتنت ببندی خاک همه جارو نمی گیره. دِ بابا مامان منو همین الان نگاه کن ؟! در یه جایی بازه که انقدر روم گرد و خاکه و با پر شتر مرغ که چه عرض کنم با بال های اژدهای دو سر هم ازم پاک نمیشه. من هر کاری کنم اون شک می کنه. مدام فکر می کنه دارم دروغ می گم. مدام می خواد که یه چیزی بگم تا بهش ثابت کنم.خودمو.حرفمو، کارمو. این خیلی بده که جایی زندگی کنید که مدام همه از شما حقیقت رو بخوان دقیقا همون زمانی که از اینی که هستین صادق تر نبودین. چرا چون خودشون همه چیز هستن الا اونی که در اصل باید باشن و اینجور بگم که چون از اصل خودشون دور افتادن. سرم سنگینی می کنه. اونوقت میرم میشینم پای تلوزیون، روبروی بابا وزنه میزنم واسه پشت بازو هامو زیر چشمی بابا رو میپام که پنج دقیقه می خنده و پنج دقیقه بعد واس خاطر شهرزاد از بغض سرخ می شه. درسته! در زمینه ی احساسات هیچ ربطی به مادرم ندارم. خوب که به نفس نفس می افتم از پنجاه تا دراز نشست و سی تا اسکات و یه قر اینورو یه قر اونور ، به خودم میام که اینم تموم شد و هنوز جایی رو برای فرار پیدا ن . حالا چیکار کنم؟؟

 

نوشتن در نهایت ده دقیقه.

عنوان وبلاگ : سارک
برچسب ها : حبسیات - دقیقه ,مدام ,جایی
حبسیات دقیقه ,مدام ,جایی
بیایین پیش خودم اتو رایتینگ یاد بدم. این کارگاهای داستان نویسی همش واسه شکارچیاست. لقمه نشین
یکی از ترین حس ها و احوالات اینکه حس کنین توی اوج خودتون به سر میبرین اما دقیقا از همون موقعی که چشم باز می کنین دارین دو دو تا چهارتا می کنین واسه پول. واسه خوردن یه سالاد، املت ابراهیم آقا و ید یه بسته ی پنج تایی جوراب. اونم تو وضعی که جد اندر جد وضع مالی خوبی داشتین  و همه ی این چپی ها هی تیکشو میندازن. ای بابا به خدا شاعر و نویسنده هم بودم الان که دارم به نسبت سنم اوج خودم رو طی می کنم باید یه چیزی بیاد کف دستم دیگه؟؟ چرا باید بالغ بر سه تومن طلب داشته باشم و همشون به روی خودشون نیارن آخه چرا ؟ بگذریم که اگه بخوام تو اوج بمونم حداقل برای خودم یعنی اول برای خودم چون حس خودم به خودم واجب تره ، باید پول رو بدم واسه تجهیزات نه اینکه واسه مانیکورو و ویوس اند لورن که. وویوس ان لورن چیه اصن ؟ درسته ؟ دهن من الان سرویس باید بشه. واقعا جدی. خیلی داستان دهن من طولانیه. فکم ، دندونام ... خیلی طولانیه و گناه دارم. از اونجایی که مامان و بابای واقعا رد و خلی دارم هایی که از بچگی مارو میبردن از دو ح خارج نبودن، اول اینکه رو از مخالف ترین جهت کشور انتخاب می . یه باوری به استعداد های تلف شده داشتن... انگار این ا مثلا اورسون و ن که واسه خاطر همشهری کین جاییزه نبرده . یعنی مثلا از خیابان شریعتی، پاشیم بریم ایلام یا زاهدان یا بندر عباس یا اصلا نه بریم هرمز و هنگام مثلا بعد از کلاس سفال وسط تیر ماه ، یا اینکه باید فلان ک تو فامیل که از تو آب دماغ فیل کشیدنش بیرون تعریف می کرده ازش. اما تا وقتی به سنی برسم که بفهمم آقا اتون همونایین که عباس رو کشتن و خودم بگردم پیدا کنم ... دقیقا بدنی نموند برام که حالا خوب ترین شه نه الان فقط هی قطعه هامو دارن عوض بدل میکنن. 

دو تا از قسمتهایم که واقعا مثل روز اولش نمیشه صورتمه .منظورم فک و دهنه که خب فک ستون صورته. دومی تخمدانه. مادر ما مارو میبرد دندون پزشکی پیش یه دیوونه ای که عروسِ نبیره ی صغری خانوم بود و درس خونده بود اینجور که می گفتن. زنیکه اگر بهش می گفتی دماغم درد می کنه دماغتو می کشید. فقط بوی خوب میداد هیچ چیز دیگه ای نداشت. وقتی داشت دندون پر می کرد یه جوری مته رو میزد به عصب که از جات می پریدی. دختر بیچاره ی هشت ده دوازده ساله ی بدبختی که من بودم. آ ین بار سه تا دندون رو باهم کشید و انقدر تو دندونپزشکی جیغ زدم جلو بابام که بابام نمیدونست از ناراحتی چیکار کنه با من قهر کرد. واقعا خنده داره. کاش می شد چیپ باشم ایموجی خنده ی اشکی بذارم. تا یک هفته از لثه هام خون میومد و کبود بودن. همه ی اینا واسه این بود که نبیره ی صغری خانوم جون تعریف میکرده و اونا حرف بیراه نمیزنن.و خوب این تصویری که یه ای با انبر بیفته روی بچه ی یازده ساله و سه تا دندون باهم بکشه خیلی عادیه و ما یم. بعد از اون دیگه خودشون فهمیدن که آقا . اما از اونجایی که هر اشتباهی همونجا تموم نمیشه و بعدا بروز میده و خیلی وقت که مد شده که هی اشتباه خود خواسته می کنیم که بگیم خواستم تجربه کنم و بعدا مثل کشیدن علف و حرفای من، ثابت بشه و باز به روی خودمون نیاریم که نباید اینکارو میکردیم و باید به حرف سارا گوش میدادیم. در نهایت الان من از دندونپزشکی اول ترس دارم بعد نفرت. چون تجربه ی تلخی ازش در کودکی داشتم و این ها اصلا لوس بازی نیست. چهارتا کتاب خونده باشین می فهمین واقعا کودکی شوخی نیست. برای همین پارسال پاییز بعد از پنج شش سال وقتی که دندونام از درد جیغ می کشیدن و روم نمی شد به مامان بابام بگم من از دندون پزشکی میترسم این یک، و پیش دندون پزشک پیر پاتال شما ها که با دست لرزونش سوزن تو لثه میش ه نمیرم ای دو ، گشتم و گشتم تا یه جاییو پیدا . ولی می گم مامان بابام خلن و گفتن ما پول نمیدیم به جایی که نمیشناسیم و من همینجوری از عفونت داشتم باد می . به خدا من نه فاطمه ی زهرام که بخوام لای در موندنمو تعریف کنم نه ننه ی سفید برفی که بخوام شماها یک طرفه به قاضی برین نه اصلا خلی ننه بابای من زبان زد فامیله. هنوز مامان بابای دوستای پسر عمم منو میبینن اول از همه چ ون چهارتا میشه که معتاد و نیستم و بعدم می پرسن الان دیر وقته بابات اذیتت نکنه و من باید بشینم داستان هفت سال در تبتم رو براشون تعریف کنم تا موضوع رو عوض کنن و منو وسط یک قشر انتلک یه طبیعت گرد تخمی منگل نشون ندن. . بعد راضی شدن انقدر که فکت آوردم به علی به ولی من تحقیق اینجا وقتی دندون پر می کنن اول آمپول بی حسی می زنن بعد هم عصب و با مته در نمیاره و شم جوونو ه و آب دماغش وقت کار چکه نمی کنه تو دهنم. از جلسه ی اول که نشستم از استرس شستم رو کندم و میلرزید بازوهام و مرد گفت من قول میدم درد نداشته باشی و واقعا هم نداشتم . حتی وقت عصب کشی و یا ب کامل لثه.این ماجرا اعتماد به نفسمو بالا برد چون انتخابم درست بود. اما اون جلسه هم اضافه شد به لیست سیاه خانواده ی عزیزم. زنگ زدم که بابا بقیه پولو بریز. حالا نمیتونستم بگم چون تو دهنم فقط باند و گچ و از این جور مز فات بود و نصف صورتم سکته ای، لمس. بابام گفت گفته بودی سه جلسه چرا این چهار جلسست و ما نمیدیم. دم در نمیذاشت من بیام بیرون که باید بهم پول بدی. من اومدم دم در اشک میریختم که بابا نَنِما. اونهام گوشیو روم قطع . دارم می خندم نمیدونم چرا . جلسات اول روانکاوم بهم می گفت حسات قاطیه وقت عصبانیت نباید بخندی اما به خدا برام این حد از ردی خنده داره، به حسینی که هر چی کشیدم از اونه و جدش، خنده داره. خلاصه تمام پولی که تو کافه یک ماه واسه پایان نامه میز دستمال کشیده بودم رو دادم که ولم کنن. اومدم خونه.حالا تو این هیرو و ویر گفته بود فکت کوچیکه دندونای عقلت زده بیرون و فاصله ی دندونات خیلی کمه و هی زود می پوسن. اول باید دندون عقل هارو بکشی و بعد فکتو عمل کنی بعد ارتودنسی. دهنم سرویس تو چند جمله ای که فرموندند. البته که مامان بابا سیاستشون هم اینه که بعد از چهل روز  اون پولرو دادن تا بگن دیدی ما خوبیم؟؟  اما خوب تو این یه سال یه دندون عقلم زد بیرون و شبا انقدر از درد خوابم نبرد تا دندون فهمید باید باشه و به شرایط عادت کنه والا . همیشه که همه چیز بر وفق مراد آدم نیست. اما بازم دارن جیغ میکشن و من حواسم نبود هفته ی پیش جلو مامانم گفتم آی دندونم و اون گفت خب بچه چرا نمیری دندون پزشکی ؟؟ ما که گفتیم برو ؟؟ میدونی دیر بری باز باید عصب بکشی؟؟ بعد یادش‌ آوردم که به خدا میترسم دوباره سنگ رو یخ بشم جلو و چون پول نمیدین. گفت ما کی پول ندادیم و براش تعریف که با درد و دهن جر خورده وسط خیابون شریعتی فوش میشنیدم و اشک میریختم و اون گفت الکی نگو هیچ ی با بچشش اینکارو نمی کنه و بقیه ی سبزی پلو با ماهایشو خورد. من باز دارم می خندم چجوری اینا انقدر خلن؟؟ نه منم شده عصبانی شم بزنم یه چیزی خورد کنم یا انقدر هوار بزنم که میز و صندلیا ترک بخورن اما خوب شما باشی انگشت ن تو چشت بعد ده بار یه چیزی می گی دیگه. نه ؟ منم آدمم منم دختر اون بابا بودم و جوشی.

حیفه تخمامو نگم. پنجم دبستان شدم. ده یازده سالگی. خیلی زوده . روانکاوم الان می گه از فشار اعصاب بوده . عادیم نبود که هی کیست میذاشتم و هی مدت های زیادی بودم. یعنی اگه وبلاگ اونموقع داشتم باید اسمشو می ذاشتم دست نوشته های دخترک ی . همش تو مدرسه داشتم نیمکت می شستم و تو خونه تشک و ملافه. دیگه دل همه به حالم می سوخت . از همون موقع مجبور شدم انواع و اقسام قرص های ضد بارداری بخورم تا بند بیاد . واسه همین اخلاق هم نداشتم. هی تنها تر و تر. تنها تر و تر . تا همین سه سال پیش که خودم پیدا . یه ی مامانم پیدا کرد کجا ؟ نیرو هوایی. خونه ما کجا ؟ تجریش. از اونجا میرفتم نیرو هوایی، میشستم تو مطبی که واقعا از رضا شاه به اینور عوض نشده بود و روی میز یه سری گل نارنجیه چرک پارچه ای بود که با چسب حرارتی شمیم نشونده بودن رو گلبرگاشو وایی چقدر بد چقدر ناراحت کننده بود و من طبق معمول سفت انتظار می کشیدم. یعنی سفت می شستم که پس ندم. سفت راه میرفتم. سفت حرف میزدم و اینا. چون تنها بودم کلی منو مالید به جای اینکه معاینه کنه و آ ش هم همون قرص ها. آخه جان اومدم که ببینم قرص دیگه ای هست و به مامانم گفتم گفت ووا! مینو خانوم که می گفت این خیلی فرق می کنه. نمیدونم والا حالا تو باز اینارو بخور من بگردم ببینم کیو دیگه میتونم پیدا کنم. ( پشتکار رو من از مادرم آموختم ) یکی دیگه بود طب چی چی . یه قرص میداد تو شیش ماه. آخه من نمی دونم اینم شد طب؟ مگه کارتونه ؟ یعنی اگرم واقعی بود من انقدر اون یه ذزه عدس رو با خنده شیش ماه یه بار بالا مینداختم که معلومه قرص خودش رو جدی نمی گرفت که عملی بشه. من ده سال همش قرص ضد بارداری خوردم تا که بتونم خودم برم دنبالش. می گن هرچی بخوایی بهش می رسی منتها باید صبر کنی و اینکه ممکنه هیچ وقت بچه دار نشی. کلی دارم می خندم ایول. حالا همه ی ارو خودم به مامانم معرفی می کنم و اون از من شماره می خواد. فقط کافیه یه ذره خلاقیت به ج بدین. حتی اگه موهای سرتون که یه روزی شبیه ابریشم بود از قرصا بریزه، چاق شین ، بد اخلاق و تنها شین، بد هیکل و بی قواره شین. هیچ ایرادی نداره ورزش می کنین درست میشه. آرایش میکنین خوشگل میشه، تونم بخوننین خودش پیدا میشه. 

چرت و چرت و چرت

تِمام.

 

عنوان وبلاگ : سارک
برچسب ها : بیایین پیش خودم اتو رایتینگ یاد بدم. این کارگاهای داستان نویسی همش واسه شکارچیاست. لقمه نشین - دندون ,واسه , ,خیلی ,واقعا ,پیدا ,دندون پزشکی ,پیدا ,خنده داره ,صغری خانوم ,برای خودم
بیایین پیش خودم اتو رایتینگ یاد بدم. این کارگاهای داستان نویسی همش واسه شکارچیاست. لقمه نشین دندون ,واسه , ,خیلی ,واقعا ,پیدا ,دندون پزشکی ,پیدا ,خنده داره ,صغری خانوم ,برای خودم
اخرین جستجو ها
a very hidden dream ipal geo102 usa ipal eng101 synonym ایجاد امنیت و اعتماد برای کاربران فروشگاه اینترنتی billabong surf trip fuuka episode visual basic ninja fight صبر2 aurora jigsaw puzzles buyclock etherpay ether wallet radio voz de alabanza حال2 وصفی ترکیب تمام جوانی ترکیب وصفی best escape game 46 فضول شناسی clubzone p ion of the night mpeg4 fall 1 intermediate پدر3 نمره نمره آزمون تعمیرسونای خشک88042174تعمیر هیتر و المنت سونا09121507825تعمیرسونای خشک برام اونی لحظه دیروز تولد table mountain casino 9تیر barron 039 s italian english shanshan212 favorites مصرف دارو داروسازی 10mg میلی iran مقدار مصرف داروسازی خوارزمی داروسازی امین ایران دارو داروسازی حکیم رادیواکتیو نقد شمعون صحرا ساخته لوئیس بونوئل identifor companion run harry run jab harry met sejal bubble shooter voyage simple sticky notes central school havana school ducks sir round favorites live video chat rooms princess closet spring thief princess free us army combat attack قیمت آریو سایپا s300 از سال 93 تا kardam berim khodam hewlett packard 882 c lakkehbari همه چی تمومه خفاش لانه خفاشها خاصیتی کجاست می‌کنند لانه خفاش خفاش کجاست خاصیتی دارد لانه خفاش hala madrid دانستی های کنکور حرفه ای 3d نرم افزار تصویربرداری فلش آشکارساز 6مهر dusrasevak favorites ses verbirakma bizi why you believe lies حل مشکل بلوتوث و وای فای y520 u22 servoo trackingapk properagent downrange coro 4 your love adam foote jersey santa call prank volcano box v255 عوامل موفقیت jersey said cheap آیدین dota 2 triple arrow recovery p os deleted aasr orient of new mexico iron trucker jump up super jump box ski jump vr jumphobia brick jump best jump the rope workout mohammad abdolmaleki khake gham super mega runners 8 bit jump jump it 2017 genesis g80 review eagle spyder gt شرکت بازسازی ساختمان 2017 jaguar f pace car review jaguar e pace 2017 porsche macan expert review car review 2017 mazda wine vintages 2017 mazda cx 5 first drive review istant 2017 mazda cx 9 expert review car review 2017 lincoln mkt expert review car review 2017 bmw x3 expert review car review 3d comp lite comp new offroad jeep drive 3d 4x4 jeep extreme truck driving jeep builds its most capable wrangler ever
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
کلیه فعالیتهای وبلاگ724 تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد. تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت ها و وبلاگهای فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 724 هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد. در صورت مشاهده هر نوع تخلف یا محتوای نا مناسب بر روی دکمه “درخواست حذف وبلاگ” در آن صفحه کلیک نمائید.
All rights reserved. © weblog724 2012-2017 Run in 1.075 seconds
RSS